محمد مهريار
242
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
است . بنابراين پيادان معادل « اپى + ا + دان » درست همان صورت ديگرى از آپادان يا آپادانا و به معناى آبدان است و اين نام براى اينكه ديهى بدان نامبردار باشد مناسب و شايسته است . پيدان Pid n ديهى است از دهستان كرارج كه در سال 1345 فقط 26 نفر جمعيت داشته است و در حال حاضر خالى از سكنه است . واژهشناسى : پيدان در نخستين تلفظى كه از اين واژه به گوش مىرسد انسان تصور مىكند كه كلمهء پيدان همان صورت ديگرى از « پيهدان » است ، راست است كه « پيه » را هم در تلفظ با اسقاط « ه » آخر « پى » تلفظ مىكنند ولى به هيچ صورت نمىشود قبول كرد نام ديهى را پيهدان بگذارند . پيهدان پيش از اين عبارت بود از يك ظرف سفالين كه در آن پيه آب كرده و روغن چراغ مىريختند و روشنايى ضعيفى با دود بسيار از آن برمىآمد و پيدان ديگرى بود به شكل جعبهاى كوچك كه « پيه » يعنى چربى حيوانى را در آن مىريختند و اكثر خانمها و يا پهلوانان براى چرب كردن دستان خود پيش از رواج وازلين به كار مىبردند . در همهء اين معانى نه « پيدان » و نه « پيادان » شايسته است كه آنها را از « پيه » مشتق بدانيم . بايد دانست كه يكى از قواعد تطّور ، چنان كه از اين پيش به تفصيل گفتهايم « 1 » حذف است يعنى حرفى از كلمه ساقط مىشود ولى البته نشانى ولو در معنا از آن باقى مىماند . در اينجا « پى » تخفيف يافتهء « اپى » يا « اپه » است و در زبان بنياد اوستايى اين واژه به معناى آب است و چون پيدان از دو جزء « پى + دان » تركيب شده است . بنابراين تقطيع صحيح نامواژه « اپى يا اپه + دان » است و جزء دوم « دان » همان پسوند اتصاف و دارايى است ، بنابراين « اپيدان » به معناى آبدان است ، يعنى همانكه صورت ديگر آن آپادان و آپادانا به ما رسيده و بسيار مناسب است كه محلى به خصوص محل كشاورزى و زراعتى ، به نام آبدان نامبردار باشد . پيربكران Pirbakr n نام ديهى است كه در حال حاضر شهر شده و مركز بلوك گركن به حساب مىآيد و دربارهء
--> ( 1 ) - ن . ك . به : مقدمه در همين فرهنگ .