محمد مهريار
2
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
كاويد و مورد پژوهش قرار داد تا نتيجهاى كه از آن موردنظر است حاصل آيد . جغرافياى تاريخى يعنى سرگذشت انسانها با توجه به امكنه و بقاع كه زمانى محل سكونت ، كار و كوشش و آرامش آنها بوده است از جهاتى از متون تاريخ دلاويزتر است . يكى از جهت آنكه بههرحال همين امكنه شاهدى بر احوال انسانها و رويدادهاى زندگى آنها بوده است و ديگر آنكه از رابطه و علاقهء انسان به اين امكنه و جايگاهها و پايگاههاى او بر فراز اين بقاع و محال نكات و سرگذشتهاى جالب و خاصى پديد مىآيد كه بيشتر روشنگر احوال آدمى و رويدادهاى زندگى اوست . به تعبير ديگر جغرافياى تاريخى بر دو بنيان زمان و مكان استوار است . زمان ، تاريخ وقايع و رويدادها را بازمىگويد و مكان ، جايگاه و آرامگاه انسان را توصيف مىكند و اين خود پيداست كه به كمك جغرافياى تاريخى چگونگى حوادث مربوط به انسان بهتر بيان مىشود . با وجود اين خصوصيت و دلاويزى خاص كه در اين چهرهء تاريخ وجود دارد ، عجب است كه اين فصل تاريخ ، تاريكتر و معماهاى آن بيشتر است . در دو كلمه بگوييم ، هرچه شيرينتر ، تاريكتر . و اين نكته ، اگرنه بهكلى در همهء سرزمينها و ممالك صادق باشد ، كه به احتمال قوى هست ، در اين ملك و ديار تحقق يافته است . عجبا كه از سرگذشت انسانها در اين سامان چه كم مىدانيم و از آن عجيبتر آنكه از سرگذشت جايگاه و آرامگاه آنها چه بسيار كمتر . از يكى دو شهر بزرگ و تاريخى مثل اصفهان و رى و نيشابور و امثال اينها كه بگذريم ، از بلاد و شارستانهاى بزرگ و كوچك ديگر بسيار كم مىدانيم و از وضع و تغييرات بناها ، رويدادها ، خوشيها ، ناكاميها و مرارتهاى انسان در آن ديارها تقريبا چيزى به ما نرسيده است . از آغاز و از ميان كار و از فرجام بسيارى از آنها آگهى نداريم . از اصفهان كه به يقين خيلى از آن مىدانيم و در بلاد ايران از اين حيث حالت استثنايى دارد آگهىهاى ما چندان نيست كه روشنگر همهء احوال و رويدادهاى آن در تمام ازمنه و اعصار باشد . از شهرهاى ديگر آگهىهاى ما يا خيلى كم است و يا آنقدر قليل و ناچيز است كه براى آنها ارزشى قايل نمىتوان شد . اگر آن حجت زمين خراسان « 1 » و آن آوارهء كوه و دشت و بيابان ، اتفاقا به اصفهان نمىآمد و
--> ( 1 ) - ناصر خسرو مىگويد : اى حجت زمين خراسان بسى نماند * تا اهل جهل روز و شب خويش بشمرند .