محمد مهريار
224
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مىگويند و كلمهء بوران از دو جزء « بور + ان » تركيب يافته است . « بور » كه همان سرخ است و « ان » پسوند نسبت و كثرت . پس « بوران » يعنى محل منسوب به اسب سرخ و نامگذارى با اسب بر روى امكنه براى آرياييان نهفقط امرى رايج بوده بلكه موجب مسرت آنها بوده است و علاقهء بسيار به آن كار داشتهاند و سابقا گفته شد كه با واژهء اسب صدها محل در ايران نامبردار مىباشد . « 1 » بورستان هم نام ديگرى است داراى واژهء « بور » كه خود نشان دهندهء توضيحاتى است كه در اينباره داده شد . با واژهء بوران ، امكنهء ديگرى نيز در ايران نامبردار مىباشد از جمله بوران آمل و اردبيل و ايزه و غيره . « 2 » تنبيه : البته تصور انتساب محلى در ابتداى تأسيس با سبب مشكل است ولى وجود كثرت معادلات و مشابهات و نامواژههايى مثل پورستان كه در آن جراحت به نام بوده [ است ] اين مسأله را قابل تصور مىكند . بورجان Burj n بورجان را در عداد ديههاى سميرم سفلى به حساب آوردهاند و در سال 1345 ، جمعيت آن را 143 نفر آوردهاند . « 3 » ديه ديگرى به تلفظ بارچان در دهستان گركن داريم « 4 » و من به ظن قريب به يقين مىگويم كه ما بين اين دو نامواژه ارتباطى وجود دارد و باز اينكه اگرچه « بور » نام يك نوع اسب است به سفيدى نزديكتر ، ولى من مىپندارم كه نه « بار » در بارچان به معناى بارى است كه بر چهارپا حمل مىكنند و نه « بور » اينجا به معناى اسب بور است ، هرچند كه در هر دوان ظاهر امر چنين مىنمايد . واژهشناسى : به گمان من بورگان به صورت « ب + ور + گ + ان » تركيب شده است . جزء اول آن « ب » تخفيف يافتهء كلمهء « به » است و جزء دوم « ور » از دو جزء « او + ر » تركيب شده ، « او » همان آب است و « ر » حرف زينت ، كه ديدهايم همواره به « او » مىچسبد . چنان كه در اورگان گفته شده است و دو جزء روى هم يعنى جايى كه آب خوب دارد و اما جزء سوم و
--> ( 1 ) - ن . ك . به : واژهء اصفهان و اسفه و ساير عناوين مربوطه در همين كتاب . ( 2 ) - ن . ك . به : اين عناوين و نامواژهء پازه در همين فرهنگ . ( 3 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 55 . ( 4 ) - همان ، ص 39 .