محمد مهريار

208

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

بزرگ در سال 1345 ( سال آمارى ما ) 2308 نفر جمعيت داشته است « 1 » و داراى جميع خصوصيات مردم يزد و جامعه‌شناسى روستايى و سوابق تاريخى مردم يزد و دهستانهاى آن مىباشد . در مورد يزد به تفصيل و به مناسبات متعدد گفت‌وگو كرده‌ايم و ذيل خود نام يزد نيز توضيحات بيشترى خواهيم داد . اينجا اين نكته را روشن مىكنم كه وجود اين ديه بزرگ و وجود يزد در اين بيابان بىكران در ساحل كوير لوت بىقطره‌اى آب به معجزه بيشتر شبيه است . آخر به حقيقت تصور اين امر مشكل است و وجود آن البته مشكل‌تر كه ايرانى با نيش كلنگ از زيرزمين اين سرزمين سوخته و داغ آب بيرون بياورد و در پى تحصيل آن شهرى چون يزد و ديهى چون بفروئيه و مهرگرد و غيره را بسازد . اين واقعا هنر ايرانى است كه در خشكسار ، آب تهيه مىكند و شهر مىسازد . براى اينكه سخن به درازا نكشد به نام باشكوه آن مىپردازيم . واژه‌شناسى : بفروئيه در تقطيع به اجزاى چهارگانهء « ب + فر + او + ئيه » تجزيه مىشود . جزء اول « ب » كه امروز آن را « با » مىآوريم همان است كه در صورتهاى قديم اوستايى به صورت « ابى » ، « ائىبى » ، و « ائىپى » و امثال اينها آمده است و در صورت قديمتر زبان پارسى نيز آن را به صورت « با و ابا » تلفظ مىكرديم و اين صورتها در شاهنامه مكرر آمده است ، در معناى واژه معيت و سببيت و تعليل را مىرساند . و جزء دوم « فر » به معناى شكوه و حشمت و جلالت و عزت است و هنوز هم در فارسى رايج است . با « فرّ آريايى » و « فره ايزدى » و « فرّ كيانى » در شاهنامه آشنا هستيم كه خاصهء آرياييان و پادشاهان ايرانى است و « فره ايزدى » بخشش الهى است كه به شاهان ايران اعطا مىشده است . در اوستا « فرّ » به صورت « خوره » است و به اين صورت واژهء اوستايى در فارسى نيز نفوذ يافته است و به صورت « خره » مثلا در اردشيرخره يعنى « كوره » يا بلوك اردشير آمده است و به هر صورت همان معنا را حفظ كرده است . و در اسامى بسيارى از امكنه و بلاد هم آمده است . فرّان ( اصفهان ) ، فرارت ( اصفهان - كراج ) ، فرشادى ( اصفهان ) و غيره و غيره . جزء سوم « او » ( Ow ) همان آب است كه به اين صورتها و تلفظهاى گوناگون و با پسوندهاى بسيار در نام ديه‌ها آمده است و در اينجا نيز خودنمايى مىكند . اما حرف چهارم صورت قديمتر ( به پهلوى ) « ياء »

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 137 .