محمد مهريار

205

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

سازگار است . هرچند راجع به ما نيست ولى به مناسبت بگوييم كه بروجرد معادل « بروگرد » ، همان شهر بزرگ غربى ايران نيز درست با همين خصوصيات و به همين معنا برآورده و ساخته شده است . توضيح آنكه بروجرد در تقطيع از اجزاى « بر + و ( معادل « او » در تلفظ ) + گرد » تركيب يافته است . جزء اول همان حرف اضافهء « بر » است كه در بروزاد داشتيم و جزء دوم آن « و » است كه در تلفظ « او » شنيده مىشود و به معناى آب است و « گرد » « 1 » به معناى برآوردن و ساختن است . بنابراين بروجرد يعنى شهرى كه بر اثر و به مناسبت بسيارى آب برآورده شده و ساخته شده است . وجه ديگرى كه ظاهرا اصح به نظر مىرسد و اينكه بروزاد تركيبى چون برومند دارد و به صورت برومند ، بروجن ، بروجرد ، و بسيارى ديگر نامواژه‌ها در زبان فارسى است . حقيقت اين است كه برومند كه امروز با ضم اول تلفظ مىكنند صحيح آن برومند است و در پهلوى « بر + اومند » و « بر » به معناى بار و ميوه در زبان فارسى رايج است . هم در امكنه و هم در گفت‌وگو و بروزاد يعنى جايى كه بار مىدهد ، عايدات و درآمد دارد همچنانكه در بروجرد و غيره . بزم Baz ( a ) m اين كلمهء زيبا نام ديهى است در دهستان رودشت اصفهان كه در سال 1345 جمعيت آن 238 نفر بوده است . « 2 » ديهى نسبتا بزرگ است با زمينهاى وسيع بر جانب جنوب رودخانهء زاينده‌رود افتاده است و از مادى جنديج « 3 » مشروب مىشود . از دور كه به اين ده بنگريد مثل همهء ديه‌هاى ديگر دهستان رودشت طاق‌هاى ضربى گلى و ديوارهاى خشتى درهم و بر هم ، كوچه‌هاى تنگ و گاه و بىگاه گشاده پر گرد و خاك به چشم مىآيد . مسجدى و مدرسه‌اى و برجهاى كوچك و بزرگ براى كبوتر و صحراى وسيع ، گندمزار به دور ده و ديگر هيچ . اين است منظرهء عمومى همهء ديه‌هاى اين بلوك . وقتى به داخل ديه قدم بگذاريد و از كوچه‌هاى پيچ‌درپيچ گردآلود بگذريم مردمى را مىبينيم آفتاب‌زده و سياه‌چرده كه به لهجه و گويش رودشتى ، همان لهجه و گويشى كه گفته‌ايم از اين پيش ، در

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عنوان دستگرد در اين فرهنگ . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 33 . ( 3 ) - ن . ك . به : همين رساله ذيل همين عنوان .