محمد مهريار
206
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
كوهستان شمالى كوهپايه و ناحيهء جنوبى جرقويه ( گركويه ) مورد تكلم است ولى چنان نيست كه زبان فارسى درى را مردم فراموش كرده باشند . زن و مرد در خانه و صحرا باهم به لهجهء محلى سخن مىگويند ولى فارسى را هم مىفهمند و به فارسى مىنويسند و به فارسى روضه مىخوانند و زبان راديوى تهران را مىشنوند و مىدانند . مدرسه و مسجد و راديو به فارسى درى است و خانه و صحرا به لهجهء محلى ، اين است قاعده و شيوهء رايج در اين بلوك . اگر در نسيج لهجهء متداول محلى دقت كنيد ، مىبينيد كه رفتهرفته زبان فارسى درى در آن نفوذ پيدا كرده است و لهجهء متداول از شدت و حدّت و اصالت و صحت فرو افتاده است ، و اين به آن معناست كه رواج فرهنگ شهرى و ملى لهجهء محلى را فرو مىخورد . هر چه روستا دور تر باشد و دستيابى شهر به آن دشوارتر لهجهء محلىاش استوارتر بوده و هست و هرچه شهر بيشتر نفوذ پيدا كرده باشد لهجه و گويش محلى سستتر شده ، به همين صورت آداب و عادات و نوع معيشت نيز تحت تأثير شهر و شهرىگرى واقع مىشود . از اين پيش بلوك رودشت يك نحوهء حضارت و معيشت خاص خود داشت كه كمو بيش مبتنى بود بر اكتفا به منابع موجود محل . زنها پنبهء محصول خود را مىرشتند ، كرباس محكم و چادرشب از آن محكمتر مىبافتند ، حتى وسايل رنگرزى محلى وجود داشت كه طاقههاى كرباس رنگ شدهء آبى را مىديدى كه بر روى چوبهاى بلند در كوچهها آويزان است تا خشك شود . تا آنجا كه مىتوانستند خود مىرشتند و خود مىكشتند و خود زندگى مىكردند و به ديگر كسان نياز كمتر داشتند . آسياهاى گاوى و دستاس خانگى نيز همهجا ديده مىشد . فردوسى بزرگ فرمايد : بكارند و ورزند و خود بدروند * به گاه خورش سرزنش نشنوند فراموش نكنيم بگوييم كه اين نحوهء معيشت متكى به خود در بسيارى از نقاط ايران رايج بوده است و همين هم در طول تاريخ سرّ بقا و نگهدارندهء ملت ايرانى بوده است . در مقابل حوادث بىمرّ و شمار و پرخاشگرى خودكامگان درازدست زبردست اينك اين وضع تغيير يافته ، درهاى آهنى ، ديوارهاى آجرى و چادرنمازهاى چيت بر سر زنها و گاه و بىگاه شلوار « لى » به پاى جوانان ، همه و همه نشان اين است كه شهر جلو آمده و روستا عقب رفته است . اينك روستايى متكى به خود دستش پيش شهرى دراز است . از شهر كوپن ، قند ، شكر ، گوشت و مرغ ، پنير و روغننباتى مىگيرد . فاصلهء اين دو نگفته پيداست و وضع