محمد مهريار

185

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

بسيار زياد چم‌ها ( بلوك آيدوغمش ) مىگذرد . ديهى زيبا و قشنگ ( كه اكنون شهرى شده است ) « 1 » به‌وجود مىآيد . نهاده سر بر تپه‌ها و بلند و پستىها و افتاده بر كرانهء زاينده‌رود . از شمال آن رودخانهء زاينده‌رود جوشان و خروشان از باختر به خاور مىرود و خود ديه مشرف است بر باغستان‌ها ، برنج‌زارها و همهء رودخانه و چم‌وخم آنكه از بام خانه‌ها چشم را مىنوازد . دور تا دور دهكده تا آنجا كه دست انسان مىتوانسته كار كند . زمين را هموار كرده‌اند و باغ انداخته‌اند و صحراى برنجكارى احداث كرده‌اند كه هم‌اينك سبزى دلنشين آن ، كه دورتادور دهكده را فرا گرفته است ، به چشم مىخورد . در خود دهكده هيچ‌چيز كهنه وجود ندارد . اينجا هم غول تمدن و « باخترى شدن » كار خود را كرده است . ديوارهاى آجرى و درهاى آهنى را مىبينيم كه همه‌جا در كوچه‌هاى بلند و پست و پيچ و خم‌دار و تنگ به چشم مىخورد ، با حالى گريه و حزن‌آور . مسجدى و مدرسه‌اى و پاسگاه ژندارمرى ، ادارهء برق و ديگر اين ديه چيزى ندارد كه ما از آن گفت‌وگو كنيم . هرچه هم آبادتر شود و از اين نوع افزايشها و آرايشها همه‌چيزى نيست كه به درد گفت‌وگوى ما بخورد . لهجه‌اى هم وجود ندارد . در ته لهجه‌هاى مردم رنگ لهجهء لرى پيداست و در دور و بر آن ديه‌هايى مثل كرچگان ، برنجگان ، موركان و غيره و غيره مىباشد كه ما اينجا جاى بحث از آن نداريم . همه صدا مىزنند ما كهن هستيم و ما هم هستيم و شايد روزى هم به سراغ آنها رفتيم و احوال آنها را پرسيديم . از جمعيت و مدرسه و مسجد ده هم ( امروز شهر و شهردارى ) گفت‌وگو نمىكنيم ما با كلمه و نام اين ديه كار داريم و بايد بگوييم يعنى چه . در آن سوى رودخانه صحراى زيبايى هست همه باغستان سيب به نام قديمى دلاويز و دلنشين وشمندگان كه ساكنان ديه باغ وردان با سليقه و كوشش خود صفايى به آن داده‌اند و در همهء اصفهان بىنظير است و وقت ديگرى هم از اين كلمه بحث خواهيم كرد . همين‌جا بگوييم كه اين كلمهء زيبا از لغات قشنگ و دلنشين فارسى است و چه خوب در اين صحرا جا افتاده است . مردم ديه خودشان ديه خود را باغ بهادران مىگويند ( وقتىكه بخواهند مربوط حرف بزنند ) و الا آن را باغ وردان تلفظ مىكنند معادل باغ وردان و همين‌جا

--> ( 1 ) - شهر باغ وردان در سال 1375 بالغ بر 8043 نفر جمعيت داشته است .