محمد مهريار

169

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

اخيرا بعضى كسان كه عربى دوست مىدارند آن را « باب الرحى » ناميده‌اند . « 1 » در واژهء براور يعنى دور و كنار آسياب ، همان واژهء « او » است به انضمام حرف « ر » و در كلمهء اورموده ، چنان كه از اين پيش هم گفته‌ايم صورتى است از « او + ر + موده - آماده » و بنابراين شكى باقى نمىماند در اينكه جزء « اور » همان تركيب « او » به معنى آب و « ر » وقايه است . در دو واژهء ديگر يعنى اوره و اوره‌گان عنصر آب به تلفظ محلى و قديمى آب خودنمايى مىكند . با توضيح اينكه كلمهء اوره مركب از دو جزء « او + ره » ، يعنى منسوب به آب درست همان‌كه در واژهء « آوه » داريم . « آوه » معادل « آبه » معادل اوره . و اما در واژهء اوره‌گان باز هم بعد از حرف « او » ، « ر » وقايه و پسوند « گان » آمده است و حرف « گ » وقتى مىآيد كه بعد از همزهء مكسور آخر واقع شود ؛ يعنى اورگان درست همان واژهء اوره است به انضمام پسوند كثرت و نسبت . به‌طور خلاصه در واژهء اوره « هاء » علامت نسبت است و « گان » در واژهء اوره‌گان همان پسوندى است كه با آن آشنا هستيم ؛ اما در مورد واژهء « موده » اين توضيح را محض تتميم بياوريم كه در لهجهء اردستانى ، كه اين ده متعلق به آن ناحيت است ، « موده » به معناى آماده است . اورجن Urjen اورجن در مورد واژهء اورجن بايد بگوييم كه برخى اين كلمهء زيباى دلاويز را به غلط بروجن تلفظ مىكنند كه بىشك ناروا است و گذشته از دلايل زبان‌شناسى كه توضيح خواهيم داد ، شهر اورجن و ديه اوره نزديك هم هستند و مىبينيم كه درست همان‌گونه كه واژه‌هاى اوره ، اوره‌گان و اورجن به هم نزديك‌اند و مشابه ، همچنان با يكديگر قرب محل هم دارند . واژه‌شناسى : واژهء اورجن به صورت تقطيع مركب از جزء اول « او » و « ر » وقايه و واژهء « جن » ( او + ر + جن ) است . با جزء اول كه همان آب دلنشين است ، آشنا هستيم و حرف « ر » چنان كه گفتيم براى وقايه است و اما جزء سوم « جن » معادل با « شن » و « ژن » و « زن » و « سن » همه از ريشهء زيستن است و در لهجه‌هاى مختلف اطراف اصفهان به جاى هم به كار

--> ( 1 ) - در لهجهء زفره‌اى آسياب « ابر » ناميده مىشود و « اور » همان كلمه‌اى است كه ما در فارسى به آن « ابر » مىگوييم و از اينجا چه خوش به ذهن مىرسد كه « ابر » هم از آب آمده است .