محمد مهريار
170
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
مىرود . در يك لهجه ( رودشتى ) « جن » به معنى « زن » و در لهجهء ديگر با تلفظ « ژن » به همين معنى استعمال مىشود . « 1 » به هر صورت در اين ترديدى نمىتوان پيدا كرد كه كلمهء « جن » معادل با « شن » ، « زن » و « ژن » است و بالاخره اورجن صورت ديگرى از واژهء « آب + زن » است ، يعنى جايى كه آب زندگى ( براى زندگى ) وجود دارد . اورگان Owreg n اورگان يا اورهگان نام ديهى است بزرگ و معتبر ، كه برحسب تقسيمات تازهء مركز آمار ايران ، جزو دهستان چنار در جنوب شهرستان فريدن كه در سال 1345 جمعيت آن را 1062 نفر برابر با 216 خانوار برآورد كردهاند يعنى هر 5 نفر در يك خانوار . « 2 » اين ديه نه در ساحل رودخانهء زايندهرود ، بلكه اندكى دور تر آنجا كه چشمانداز خوبى از رودخانه دارد ، بنا شده است . به تقريب در برابر آن بر روى رودخانه پل آجرى خوبى با چشمههاى متعدد و كوچك ، ولى بغايت زيبا ساخته شده است ، كه به گمانم از مغرب به مشرق بايد اين پل را نخستين پل نسبتا قديم زايندهرود به حساب آورد . اين پل را به همين نام اورهگان مىخوانند . اخلاق عمومى مردم صفت و خاصهء لرى دارد و چون محل آن به سرچشمهء رودخانهء زايندهرود ، كه محل ييلاق طوايف بختيارى است نزديك است ، بالطبع يك رگهء نژاد لر در اين مردم ، گذشته از لهجهء آنها كه به لرى منعطف است ، وجود دارد . سادگى و صفا و تسليم و انعطاف اخلاقى كه باز نشانهاى از اخلاق طوايف لر است بر آنها غلبه دارد . كار اهالى كشاورزى و دامدارى است ، اما نه با روش صحيح . محصول آن گندم و جو و تخم شبدر و عدس و نخود است . در دور و كنار آن از برج و بارو و تپهء باستانى و امثال اينها چيزى ديده نمىشود . حمامى و مسجدى و مدرسهاى تازهساز و كوچههاى پر گل و خاك و خانههاى گلى و بىقواره و زمين با خاك سرخ و كموبيش حاصلخيز و در مقابل باران بىمقاومت .
--> ( 1 ) - در نام ديهها هم معادل بودن حرف « س » و « ز » و « ژ » و « ج » آشكار به چشم مىخورد « سيان » معادل « زيان » ( از زيستن ) و در « ابيازن » ، « زن » معادل همان « شن » در اوشن . ن . ك . به ذيل اين عناوين در همين كتاب . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 8 .