محمد مهريار

146

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

خيال خود خواست سدى ايجاد كند در حال حاضر اسفراين قصبه و يا شهركى است بر طرف شمال سبزوار از توابع نيشابور و مشتمل بر 50 قريهء بسيار آباد و خوش آب و هوا . در تقطيع اين واژه به سه جزء « اسف + را + ين » مىرسيم با جزء اول همان واژهء « اسف » معادل « اسپ » آشناييم و حرف « ر » در ميان دو جزء اول و آخر وقايه است و « اين » پسوند نسبت است كه در واژه‌هاى بسيارى از زبان فارسى همين امروز هم داريم مثل شوخگين ، چركين ، آهنين ، سنگين و بسيارى ديگر . اگر بخواهيم در اينجا از نام ديه‌ها و امكنه‌اى كه در اطراف ايران و خود اصفهان با كلمهء « اسف » معادل « اسپ » آمده است . شواهدى بياوريم صورت بلند بالايى خواهد شد كه مىترسم موجب خستگى خاطر خوانندگان شود ، ولى از ذكر چند مثال كه بايد به آن قناعت كرد ناگزير هستيم ، مثل : اسفاد ( بيرجند ) ، اسفاران ( كرج ) ، اسفدان ( نطنز ) ، اسفدران ( مرودشت ) ، اسفرجان ( قمشه ) ، اسفرنجان ( گرگان ، گلپايگان ) ، اسفستان معادل اسبستان ( سراب ، قزوين ) . با واژهء خود « اسب » به صورت حاضر هم امكنهء بسيارى در دور و كنار ايران داريم از جمله اسبو ( مصغر اسب در خلخال ) ، اسبك ( مصغر اسب در قزوين ) ، اسبستان ( قزوين ) ، اسبراهان ( معادل اسفراهان ) در لاهيجان و اسبان ( بيرجند ) . پيش از اينكه اين مبحث را به پايان ببريم مىگوييم كه در ايران بزرگ از اين پيش نيز به علت حرمت « اسب » در نظر طوايف آريايى بسيارى از ديه‌ها و امكنه با نام اسب نامبردار مىشدند . فى المثل اسفس ديهى در نزديكى مرو و اسفرنگ مولد شاعر بزرگ سيف اسفرنگى ديهى در نزديكى سمرقند و از اين قبيل امثله كه فراوان در تاريخ و جغرافياى اين سرزمين كهنسال آمده است . اين توضيح را هم بياوريم كه به هر صورت با عربى شدهء واژهء اصيل « اسب » فارسى يعنى « اصف » هم در حال حاضر امكنهء بسيار زيادى را مىتوان در ايران فعلى به ياد آورد از جمله به اصفه‌آباد ديهى از دهستان حرب‌آباد و اصفهانك در ( اصفهان - ساوه - فريدن ) و اصفهك ( طبس ) و اصفيان ( در ناحيهء سپيدان ) و اصفاك ( فردوس ) و اصفكه ( فردوس ) و امثال اين‌گونه نامها كه در همهء استانهاى ما به چشم مىخورد . شايد به‌موقع باشد بگوييم كه كلمهء « اسب » با حرف « پ » و يا « ف » در بسيارى لغات فارسى هم مىآيد مثل كلمهء « اسپست » معادل « اسفست » ( يونجه‌اى كه خوراك اسب و دام است ) ، « اسفناج » معادل