محمد مهريار

147

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

« اسفناخ » ، « اسفناك » و « اسفرينه » كه گفته‌اند گزر دشتى است و « اسفرغم » معادل « اسپرغم » و « سفرغم » و « اسفره » به معنى چرم و مهار و شايد « سفره » و « اسفرك » نوعى كافور و « اسفرزه » گياهى طبى و امثال اينها همه و همه نشان شياع كلمهء « اسف » در زبان فارسى است . گذشته از اين كلمات و ديه‌ها و شهرها كه نام آن گذشت ، نام بزرگ « اسب » در اسامى بسيارى از ناموران ايران كهن و اسطوره‌اى ديده مىشود مانند گرشاسب معادل اوستايى « ك ر س اسب » ( دارندهء اسب لاغر ) و ارجاسب معادل اوستايى « ارجت اسب » ( يعنى دارندهء اسب ارجمند ) و لهراسب معادل اوستايى « ا اوروت اسب » ( يعنى دارندهء اسب تيزرو ) و ويشتاسپ و گشتاسب معادل اوستايى « گشن اسب » ( دارندهء اسب فحل ) و طهماسب « طهم اسب » ( طهم معادل تخم ) دارندهء اسب زورمند و هجدسپ كه گفته‌اند نياى چهارم زردشت بوده است ، يعنى دارندهء 18 اسب . در حرمت و تكريمى كه ايرانيان كهن براى « اسب » داشته‌اند ، ديگر نبايد توضيح بيشترى بدهيم و تقطيع و توضيح خود را نيز دربارهء اصفهان به پايان مىرسانيم . « 1 » اين توضيح را در پايان علاوه كنيم كه در خود اصفهان ديهى داريم به نام اصفهانك سخت نزديك به اصفهان و در اطراف ايران هم باز محلهاى بسيار به همين نام اصفهانك داريم ، چنان كه اصفهانك ( ساوه ) ، اصفهانك سفلى ( فريدن ) ، اصفهانك مشاعى ( فريدن ) ، اصفهانك عليا ( فريدن ) و اصفهانك كلاتهء گرگان . افجان Afj n نام ديهى است خوش آب و هوا در روستاى كرون نجف‌آباد . در سرشمارى سال 1345 آن را در عداد ديه‌هاى دهستان تيران به قلم آورده و جمعيت آن را 674 نفر و در سال 1375 ، 1628 نفر ذكر كرده‌اند . « 2 » البته بهتر بود كه نام كرون كه خود نامى قديمى است ، را حفظ مىكردند و آن را جزء دهستان كرون به‌حساب مىآوردند . كرون نام بلوكى است بسيار مصفا ، افتاده در غرب اصفهان و نظر به ارتفاع زياد ، هواى

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عناوين متعددى كه در اين كتاب دربارهء « اسپ » و « اسف » آورده‌ايم . ( 2 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 88 .