محمد مهريار
145
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
جمع « اسپه » ( به تخفيف ) به معناى سگ است . بههرحال چنان كه ما مكرر گفتهايم نامگذارى امكنهء فارسى به صورت جمع واژه و از باب اطلاق حال به محل بسيار رايج است . براى مثال دو كلمهء خوزان و همچنين اندوان را در نظر مىگيريم كه در هر دو « خوز » و « اندو » نام دو طايفه است ساكن محل كه به صورت جمع بر خود محل اطلاق شده است و كلمهء آذر ، آذران و آذريان ( هر دو كلمه به معناى آتشكده ) كه در صورت حاضر زبان فارسى آديان معادل آدريان « 1 » شده و بر محلى اطلاق مىشود . بههرحال اطلاق كلمه به صورت جمع بر محل ( « ان » در عين حال ، علامت نسبت هم هست ) در زبان فارسى رايج است و بسيار مىشود كه براى اجتناب از ثقالت و دشخوارى كلمه ، حرف ديگرى « ه - ر - ك - گ » و امثال اينها به آن اضافه مىشود . در مورد اصفهان هم همين اتفاق افتاده است ، يعنى فتحهء آخر در جمع تلفظ شده و واژهء « اسپه » به صورت جمع « اسپاهان » و بالاخره به صورت « اسپهان » معادل « اصبهان » ( تازى ) و به صورت رايج حاضر اصفهان درآمده است . آنقدر اين نامگذارى در نظر مسلم مىنمايد كه بهتر است توضيح و تشريح بيشترى براى آن نياوريم . اما از نظر تاريخى هم در روزگاران كهن اصفهان محتملا از مراكز سپاه بوده و اين نام بر آن مانده است . تا آنجا كه نويسنده تحقيق كرده است بيشتر از 20 محل از ديه و دهكدهء بزرگ و كوچك با كلمهء « اسب » و ريشهء كهن « اسپه » در دور و بر اصفهان وجود دارد كه از آن جمله است ديه اسفه . همچنين اسفزار شهرى است كه از ديرباز در كتب تاريخى و جغرافيايى نام آن آمده است و آن را از نواحى سيستان شمردهاند در حالىكه امروز اسفزار در ناحيت بيرجند مشهور است . در تقطيع اين واژه به دو جزء « اسف » و « زار » مىرسيم . « اسف » همان كلمهء « اسب » است و « زار » پسوندى است كه در واژههاى گلزار ، مرغزار و معادل « سار » در واژههاى چشمهسار ، كوهسار و بسيارى لغات ديگر داريم . همچنين است واژهء اسفراين . شهر اسفراين شهرى بزرگ و كهن است در خراسان كه رجال بزرگى بدان منسوباند . اطلاع داريم كه نادر شاه عدهء زيادى كردان را به اين ناحيه انتقال داد و براى جلوگيرى از هجوم تركمانان به
--> ( 1 ) - ن . ك . به : ذيل همين عناوين در اين كتاب .