محمد مهريار
124
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
جزء دوم « ران » همان « ان » پسوند كثرت و نسبت است كه گاه باشد برحسب لزوم براى سهولت تلفظ به صورت « گان » ( گاف + ان ) و يا در تداول عامه جان درمىآيد . در اين شك نداريم كه « ان » علامت كثرت و نسبت است . در اين هم شك نداريم كه كلمهء جمع اصلا از باب قرينهء حال و محل نام محل و ديه قرار مىگيرد . فى المثل آنجا كه اندوها ( نام يك قبيلهء آريايى ) فراوان باشند نام آن مىشود اندوآن و همچنين خوزان و غيره و غيره . باقى مىماند « اسك » كه بايد در جستوجوى معناى آن بكوشيم . فرهنگنويسان دربارهء معناى اين واژه دچار خلط و اشتباه شدهاند . برخى آن را به معناى اسب قاصد معنى كردهاند ( لغتنامهء دهخدا ) و يا آن را به صورت عربى با كسر اول شترمرغ و يا گوشبريده ( لغتنامهء دهخدا ) . در فرهنگ فارسى معين كه به جهتى به معناى اصل نزديك شده به معنى پيكسوار و پياده معنى كرده و يا خريطه و كيسهء پيكها و يا پايگاه و منزل پيكها ، معنى كرده است . در متون قديم كلمهء « اسكدار » زياد آمده است و در فرهنگ فارسى معين آن را « اسگدار » با « گاف » فارسى به معنى اسبگذار گرفته است . در تاريخ بيهقى مكرر واژهء « اسكدار » استعمال شده است مثلا مىگويد « چون اسكدار خوارزم برسيد » و غيره . برخى نيز اين واژه را تركى دانستهاند . و برخى صرفا چنان كه گفتيم اسب قاصد و يا خريطه و كيسهاى دانستهاند كه قاصدان در آن مكتوبها نهند . « 1 » ولى حقيقت اين است اين معانى بىمورد و بىبنياد است و از همه خوشمزهتر در اينباره ارتباطى است كه بين اين كلمه با « اسكدار » محلهء معروف استانبول قايل شدهاند ( صاحب آنندراج ) . « اسك » در زبان فارسى به معناى شاخه و چوب است و « اسكدار » كه در متون قديم آمده قوطى و يا محفظهاى بوده است كه از چوب مىتراشيدند و در آن را مىبستند و مكرر بيهقى اشاره مىكند به اين معنى كه « اسكدار خوارزم برسيد . جريده بر نهاده و مهر كرده . . . » . سابق بر اين مكاتب رسمى و محرمانه را در يك چنين قوطيهايى مىنهادهاند و مهر مىكردهاند و چيزى بوده است شبيه پاكتهاى امروز . در نامهاى ديهها اين كلمه بسيار آمده به صورت تودسك ( تودشك ) ، بيدسك ( بيدشك ) ، لاجسك ( لاجشك ) منتهى « سين » به « شين » برحسب دلايلى كه خواهيم ديد تبديل شده است . در نام اين ديه « اسك » به معناى شاخه چندان مناسبت و معنايى ندارد مگر اينكه
--> ( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ ناصرى و فرهنگ آنندراج و فرهنگ معين و لغتنامه ذيل كلمات اسك و اسكدار .