محمد مهريار

123

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

درختى منفرد خودنمايى مىكرد ، يعنى كه بقيت آن روزگار حشمت و آبادى است . قناتهاى آن هم خشكيده بود و مختصر آبى از رودخانهء مرغاب به آن مىرسيد . اين رودخانه كه رودى كوچك است ، در فصل بهار و اواخر زمستان پرآب است و با شيبى تند از باختر به خاور روان مىباشد و حتى تا به نجف‌آباد هم مىرسد و سرانجام به رودخانهء زاينده‌رود مىپيوندد . سابق كه اين ديه را ديده بودم سخت‌آباد بود و با حشمت و جلال و جمعيت بسيار . مسجد و ساختمان و حمام و همه كم‌وبيش خوب و بر سر ديوارها خارها تا از ريزش ديوارهاى گلى جلوگيرى كند و شب مانع و رادع گرگ‌ميش دزد و يا آدم گرگ‌صفت و به‌هرحال سدى و مانعى در جلو متجاوز باشد بر خلاف گفتار صائب كه : من از بىقدرى خار سر ديوار دانستم * كه ناكس كس نمىگردد از اين بالانشينىها در اين مورد شايد تنها جايى است كه خار به كار مىآيد و سودمند مىافتد . پس از اجراى قانون اصلاحات ارضى كه دولت زمين مالكان را بگرفت و به روستاييان بخشيد ، براى مدت كوتاهى اين ديه سخت ترقى كرد . جمعيت آن برحسب آمار رسمى به 1943 نفر و خانوار آن به حدود 397 رسيد . « 1 » اين ديه قبل از اجراى اصلاحات ارضى از آن خاندان جهانبانى بود و حقا كه در آبادى آن كوششها كرده بودند . پس از اينكه آب كم شد جلوه و جلال آن هم از بين رفت . در ميان مردم آداب و عادات و شيوهء معيشت خاصى جارى و سارى نيست . با اين همه فاصله از اصفهان و نجف‌آباد ( قرب 15 فرسنگ ) باز هم مردم دارند شهرى مىشوند . درهاى آهنى با رنگهاى گوناگون و ديوارهاى آجرى كه نداگران شهرگرايى هستند ، همه‌جا ديده مىشود . از اين پيش محصول انگور و بادام و نخود و ديگر حبوبات آن شهرت بسيار داشت . واژه‌شناسى : اين واژه به صورت « عسگران » ( با « عين » عربى ) به‌كلى بىمعنى است و هيچ دليلى ندارد كه اين ديه را به صورت تثنيهء عربى بشناسيم . بنابراين بايد از انتساب اين كلمه به « عسگر » عربى چشم پوشيد و مسلما نام آن را اسگران با همزهء مفتوح اول و « كاف » فارسى دانست . با اندكى دقت آشكار مىشود كه نام اين كلمه مركب از دو جزء « اسك » و « ران » است و جزء دوم را هم بايد خود به دو جزء « ر + ان » ، نوشت . همين‌جا بگوييم كه

--> ( 1 ) - همان .