محمد مهريار

109

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

باز هم بگوييم كه دامان دره پوشيده شده است از درختان زردآلو و قيسى و آلبالو و هوايى مرطوب و معطر چونان هواى جنگل ، ولى سخت دلنشين و خنك . چندين حمام و مسجد و مدرسه و خانه‌ها با خشت خام و بر فراز ديوارها خارها تا در قبال بارندگى زياد مقاومت كند . كوچه‌ها خاكى درهم و برهم آلوده و اغلب كوچه‌ها از آب چشمه‌ها و جويبارها نمناك و بويناك . آب اين جويبارها همان است كه براى شرب باغها در جويها مىگردد . مردان روستايى بلندقد و با اندام ستبر در اين كوچه‌ها در رفت و آمدند و گوشه‌به‌گوشه زنان روستايى با چادرهاى چيت مشغول شست‌وشوى ظرف و لباس در اين جويبارها هستند . اين درهء تنگ كه ذكر آن گذشت در بالاست ( هرچه رو به شيب بيشتر آب در دره بالاتر رويم تنگ‌تر مىشود ) و در عوض آب بر شدت سرعتش مىافزايد و همچنان پيش مىرود و ديه‌هاى ديگر را مشروب مىسازد كه اينجا ما را بر بحث و گفت‌وگو از آنها نيست . هواى اسفرجان به دلاويزى و خنكى در فصل تابستان شهره است و خود ديه هم با منظرى دلاويزتر بر درختستان‌ها اشراف دارد و مازاد آب زراعت و رودخانه در منتهى اليه گودى رودخانه جريان مىيابد ، ولى در فصل تابستان چندان نيست كه چون به دشت برسد به زراعت و ديهى بينجامد . وقتى بر وفق شيب رودخانه در ته دره بالا رويم به جايى مىرسيم كه دره تنگ شده است و بر روى رودخانهء كوچك سدى سنگى - ساروجى برآورده شده است كه در اين نواحى به سد قلتشا شهرت دارد و ظاهرا قلتشا معادل قتلغ شاه است . چون سدها را به اسم سازندهء نامگذارى مىكنند . به‌هرحال اين سد اكنون خراب است و خرابه‌هاى آن سخت شگفت به چشم مىخورد . ظاهرا علت خرابى آن گذشته از عدم رعايت اصول فنى و استحكام بدين جهت بوده است كه سد از دو سوى دره به بنيادهاى مستحكم سنگى دست نيافته بوده است . گفتيم اسفرجان ما محفوف است به درختان دلكش بسيار و اينك هم بگوييم كه عمدهء محصول و ممرّ معيشت مردم همان ميوه‌هاست و از ميان آنها زردآلو و قيسى و آلبالو و مردم اين ديه كه در خشكانيدن اين ميوه‌ها و بويژه آلبالوى بىهسته كه آن را آلبالوى اخته مىگويند ، سابقه و مهارتى دارند . وجود اين سد ساروجى و اين درختان انبوه يك نحوهء اكتفا به منابع خودى در اخلاق ساكنان آن به وجود آورده است كه زمستانهاى سرد پربرف را برمىتابند و وقتى روابطشان با مراكز تجارتى قطع مىشود همچنان به زندگى خود ادامه