محمد مهريار

110

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

مىدهند . در اطراف ديه هرچه كوشيدم بناى خرابه‌اى ، برجى از روزگاران كهن نيافتم ، از اين‌رو بايد بگوييم از سوابق ايام و مرور دهور در اين ديه چيزى نمانده است جز نام دلكش آن . واژه‌شناسى : در تجزيه و تقطيع اين واژه به دو جزء « اسفه + ر + جان » مىرسيم از جزء اول همان كلمهء « اسپه » اوستايى معادل « اسفه » فعلى آشكار به نظر مىرسد و همان است كه در واژهء اسفه هم توضيح داديم و اينك تأكيد مىكنيم كه اين كلمه در واژه‌هاى اسفرنجان ، اسفراين و اسفهلان و خود اسفه و اسفرجان و بسيارى ديگر از ديه‌ها و امكنهء ايران ديده مىشود . همچنان گفته‌ايم كه چگونه و به چه علت نام فاخر اين حيوان ( اسب ) بر سر نام امكنه و انسانها مىنشيند و آنها را به اسب منسوب مىسازد و خلاصه آنكه نشان از علقه و دلبستگى مردم ايران به دامهاى اهلى و مخصوصا اسب بوده است . اما جزء دوم « ر + جان » همان معرّب « ر + گان » است و مىدانيم كه حرف « گاف » فارسى در تعريب به صورت « جيم » درمىآيد و حرف « ر » در ميان اين دو حرف هموند است ( وقايه ) و بايد دانست كه « هاى » غير ملفوظ آخر اسفه در حقيقت فتحهء حرف آخر زبان بنياد است و از اين‌رو حرف وقايه نياز مىافتد و « گان » همان « ان » پسوند كثرت است . اسفرنجان Esfa ( e ) ranj n اسفرنجان ديهى است بزرگ و معتبر با جمعيتى برابر 535 نفر كه از ديه‌هاى دهستان جلگه از شهرستان گلپايگان به حساب آمده است . جمعيت آن‌كه ذكر شد از قرار سرشمارى سال 1345 است « 1 » و لابد در حال حاضر بيشتر است . از نحوهء معيشت اخلاق و آداب و كيفيت زندگانى اين ديه سخن نمىگويم و آنچه گفتنى باشد ، در ذيل كلمهء گلپايگان ، كه خود نام كهنى است دلاويز و خاطره‌انگيز ، خواهيم آورد . اينجا اين تذكر لازم است كه اسفرنجان ديگرى هم در گرگان داريم و به هر صورت نظر به اينكه گلپايگان و مضافاتش از مراكز كهن فرهنگ و تمدن ايران بوده است و لهجهء خاصى نيز در اكثر ديه‌هاى اين ناحيه رايج و شايع است كه بعدها به تفصيل از آنها گفت‌وگو خواهيم كرد ؛ در اينجا به اختصار ، مىپردازيم به نام بزرگ اين ديه . واژه‌شناسى : در تقطيع اين واژه به دو جزء و يا سه جزء « اسف + رنگ + ان » مىرسيم جزء اول يعنى « اسف » همان تغيير و تحول يافتهء « اسپ » كهن كه اين واژه يعنى « اسپ » هم به

--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 73 .