محمد مهريار

105

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

خيلى تأمل كنيم واضح است كه تخفيف يافتهء « استهل » است و آنچه بايد اساس كار ما را معين سازد واژهء « استهل » است . با توجه به اينكه حرف « هاء » فارسى مىتواند به حرف « خ » تبديل شود و برعكس ، بنابراين آسان مىتوان تصور كرد كه واژهء « استخل » همان واژهء « استهل » است و اما حرف « لام » در آخر واژهء « استهل » همان حرف « راء » است كه مكرر و به تضاعيف در اين كتاب ديده‌ايم ، نظر به اينكه در خط پهلوى « لام » و « را » يك علامت دارند . بنابراين واژهء « استهل » درست همان واژهء « استخر » است يعنى به هر دو صورت مىشود آن را خواند و ابدا اشكالى به‌وجود نمىآورد . تبديل كلمهء « ه » به « خ » و برعكس ، رايج و شايع است . واژهء « هور » را ملاحظه كنيد به معناى خورشيد همان خور است و همچنين در واژهء « ويهار » كه بعدها به صورت بخار و بخارا در آمده است . « ويهار » با داشتن اصل كهن سانسكريت يعنى همان اصل كهن زبان اوستايى و فارسى حاضر به معنى « بهار » است و همهء فرهنگها اين معنا را متذكر شده‌اند كه اصلا « ويهار » همان ريشه‌اى است كه بخارا از آن آمده است . « 1 » به‌طورى كه همواره اشاره كرده‌ايم تداول عامه براى ما راهگشاى مهمى به‌شمار مىرود . در اين‌باره لازم است توضيح دهيم كه كلمه‌اى كه در تداول عامه رايج است بىشك همان واژهء كهن است كه تطور يافته و ساييده شده و به آن صورت درآمده است كه مورد استعمال تداول عامه است . بنابراين تلفظ كلمه در تداول عامه دليل آشكار جست‌وجوى ماست . در عرف عامه « استخر » به معنى تالاب يعنى مركز جمع‌آورى آب هم هست و كلمهء استخر در فرهنگها نيز به همين معنى آمده است . اما در تداول عامه اين كلمه به صورت « سلخ » ، « اسلخ » ، « استخل » شنيده مىشده است . در فرهنگها كلمهء « استخر » را به دو صورت « س + ت + خر » و يا « ص + ط + خر » اصطخر آورده‌اند . مسلم است كه استخر پايتخت و يا مركز مهمى بوده است كه چون به‌دست اعراب افتاده است ويران شده و شيراز مركزيت پيدا كرده است . در فرهنگها ريشهء كلمهء « استخر » را قوت و نيرو گرفته‌اند . نويسنده دليل آشكار براى اين معنا با فحص اجمالى به‌دست نياورده است و گمان دارم كه ريشهء كلمهء « استخر » همان ريشهء كلمهء استخوان باشد و احتمالا براى فرهنگ‌نويسان انديشهء قوت و استحكام بر مبناى همين

--> ( 1 ) - ن . ك . به : كلمهء بخارا در لغت‌نامه و همين كلمه در برهان قاطع و توضيحات دكتر محمد معين مصحح آن كتاب .