ابن البلخي
54
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
اسرائيل « 1 » ، هديّهاى ساخت و از ايشان نوا [ 1 ] ستد و بازگشت ، چون آن مقدّم به طبريّه [ 2 ] رسيد ، بنو اسرائيل دست برآوردند [ 3 ] و آن نبى را بكشتند و اين خبر ، بخت النصر بشنيد و بازگشت ، و نامه نبشت بدان مقدّم ، كى « نوا آن » [ 4 ] بنى اسرائيل « 1 » كى ستدهاى ، جمله بكش و همانجا به طبريّه مقام ساز تا ما رسيم و بخت النصر به بيت المقدس راند و به زور بستد و هر مرد جنگى را كى بودند ، جمله را بكشت و زنان و فرزندان ايشان را به بردگى ببرد و مالهاء ايشان را جمله تاراج زد و [ 6 f ] آنانك از بيت المقدس بگريختند ، به مصر افتادند ، او نامه نبشت به ملك مصركى جماعتى از بندگان من ، آنجا گريختهاند و بايد كى ايشان را باز فرستى ، ملك مصر جواب نبشت كى : ايشان بندگان تو نيستند ، كى آزاد و آزاد زادهاند ، بخت النصر ، بدين ستيزه برفت و مصر بستد و آن ملك را با لشكر او بكشت و همچونين « 2 » تا به آخر ديار مغرب ، بگرفت و فلسطين بگشاد و غنيمتهاء عظيم آورد و در جمله نوا آن ، كى از فلسطين و اردن « 3 » آورد ، دانيال - [ 5 ] عليه السّلم - بود ، امّا كودك بود و اين قصّه درازست و اين قدر از آن گفته شد تا معلوم شود كى
--> ( 1 ) . P : اسراييل . ( 2 ) . P : همچنين . ( 3 ) . p : اردوان .