ابن البلخي
9
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
مشكل . . . آنجا كه مىگويد . . . ترميهم بحجارة من سجيل . . . كى سجيل يعنى سنگ و گل به هم آميخته و در لفظ عرب هر چه به پارسى گاف باشد ، جيم گويند چنانك زنگى را زنجى گويند و زنگ را زنج گويند و بنگ را بنج گويند و سنگ را سنج گويند و بر اين قياس ، اين لفظ سجيل در قران آمده است و تقدير بر آن چنين است : سنج جل يعنى سنگ و گل . . . » ( ص 57 ، همين كتاب ) . - « و پيغمبر ما . . . بسيار لفظ پارسى دانستى و چند لفظ گفته است كى معروف است . . . » ( ص 57 ) . - هوشهنج : « اصل اين نام هوشهنگ است اما چون به تازى نويسند ، گاف را جيم گردانند . . . » ( ص 61 ) . 2 . زبان عربى در فارسنامه ابن بلخى به نحوى معقول مورد استفاده قرار مىگيرد و لغات عربى كتاب در حدود 25 % است و بنا به شيوه نثرهاى مرسل قرن پنجم و ششم ، مصادر و جمعهاى مكسر و مؤنث و تركيبات اضافى ، جملات معترضه و دعايى عربى در كتاب به كار گرفته مىشود ، نمونه اين موارد عبارتند از : الف : عدل ، مناظره ، اقرار ، عبرت ، غور ، هلاك . ب : انواع ، اعمال ، نواحى ، حكماء ، طيّارات ، مضافات ، اخرّه ، اكاسره ، احوال ، اشكال ج : خرير الماء ، بعد ما ، قريش العجم ، خاطر اعلى سلطانى ، خداى عزّ و جلّ د : و اللّه اعلم و احكم ، بعون اللّه تعالى ، يعلم السرّ ه : كرّم اللّه وجهه ، طاهر اللّه جلاله ، زيدت علّوا ، اعزّ اللّه انصاره ، ادام اللّه ايّامه و : كاربرد كلمات و ضمائر عربى : اسكندر رومى و هو ذو القرنين - مادرش شهر بانويه بنت يزدجرد - بهرام بن شاپور 3 . گاهى كلمات ، جملات و شبه جملههاى عربى را معنى مىكند : 1 . بر دوش او دو « سلعه » بود ، معنى سلعه ، گوشت فضله باشد بر اندام آدمى . 2 . مردم پارس را احرار الفارس نوشتندى يعنى آزادگان پارس . 4 . كاربردهايى چون استعمال « را » به معنى از ، « با » به معنى به ، « اگر » به معنى « يا » و « چه » و « باز » به معنى « به » و در حالت اضافى به نام پس از خود و كاربرد افعال شرطى و مطيعى و مشتقّات فعل شايستن در كتاب فراوان است :