ابن البلخي

133

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

روزى دهنده « 1 » ، اين آزادنامه ، كيكاوس بن كيقباد فرمود مر رستم بن دستان را كى من ترا از بندگى آزاد كردم و مملكت سيستان و زاولستان ترا دادم بايد كى به بندگى هيچكس اقرار نياورى و اين ولايت كى ترا دادم به مملكت ، نگاه دارى و بر تخت نشينى از سيم زر اندود [ 1 ] و ولايت « 2 » كى ترا دادم ، مال « 3 » خويش و كلاهى زربفت به عوض تاج بر سر مىدارى ، « 4 » چون در ولايت خود باشى ، « 5 » تا جهانيان بدانند كى ثمرت خدمت و وفادارى چگونه شيرين بود و حق‌شناسى ما بندگان را بر چه جملت باشد . و رستم را گسيل كرد و فرمود تا بر سر حدّ تركستان رود با لشكرهاء بسيار و فرصت نگاه دارد تا چون پسر گودرز [ : گيو ] ، كيخسرو و مادرش را بياورد ، ايشان را حمايت كند و رستم برفت و همچنين سپرد و چون كيخسرو بيامد كيكاوس پادشاهى به دو سپرد . [ 44 f ] كيخسرو بن سياوش . و چون كيخسرو [ 2 ] بر تخت پادشاهى بنشست و تاج به سر نهاد ، خطبه‌يى گفت نيكو ، و لشكرها را ، اميد زيادت نيكويى داد و رعايا را به عدل و احسان نويد داد ، پس گفت از افراسياب ترك ، كينهء پدر خواهيم توخت « 6 » بايد كى همگان ساخته باشيد ، و نامه‌يى به اصفهان به گودرز « 7 » نبشت و گودرز ، اصفهبد « 8 » خراسان بود و فرمود تا لشكر را عرض دهد و پسرى را با چند برادر و سى هزار مرد به طوس سپارد تا به پيكار رود ، و او همچنين كرد ،

--> ( 1 ) . p : ندارد . ( 2 ) . B : در ولايت . ( 3 ) . B : ندارد . ( 4 ) . B : ندارد . ( 5 ) . p : « چون در ولايت خود باشى » را ندارد . ( 6 ) . B : بوخت . p : خواست . ( 7 ) . p : نامه‌اى به كودرز اصفهانى . ( 8 ) . p : اسپهبد .