ابن البلخي

134

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

زرافه [ 1 ] « 1 » را كى عمّ كيخسرو بود با طوس به هم فرستاد و فرمود كى قصد افراسياب كند و به وقت فرستادن طوس او را وصيّت كرد كى برادرى از آن ما فرود نام ، به فلان ناحيت [ 2 ] است ، بايد كى « 2 » [ چون ] در آنجا بگذرى ، قصد او نكنى ، چنان بود كى راه لشكر بدان شهر افتاد كى فرود بود و جنگ آغاز شد و فرود بن سياوش كى در آنجا بود ، كشته شد ، و اين فرود در آن وقت كى سياوش به سر حدّ تركستان رفته بود به جنگ افراسياب و پس صلح كرد ، از زنى ترك آمده بود [ 3 ] از بزرگ زادگان آن اطراف ، و چون خبر قتل او به كيخسرو رسيد ، غمناك شد و نامه‌يى نبشت به عمّش زرافه [ 4 ] كى مقدّم لشكر تو باشى و ترتيب ايشان نگاه دارى و طوس را بند و غلّ بر نهى و نزديك ما فرستى ، او همچنين كرد [ 5 ] و طوس را

--> ( 1 ) . p : فرزانه را . ( 2 ) . p : از .