ابن البلخي

104

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

و بهآء ما تمام گردانيد و تأييد ارزانى داشت و در مقابلهء اين نعمت‌ها ، بر خويشتن واجب گردانيديم كى با رعايا عدل و نيكويى فرماييم ، چون اين سخنان بگفت همگان او را دعاى خير گفتند و شادىها « 1 » كردند و آن روز جشن ساخت ، و نوروز [ 1 ] [ 33 f ] نام نهاد و از آن سال باز ، نوروز ، آيين شد [ 2 ] و آن ، روز هرمز « 2 » از ماه فروردين بود و در آن روز ، بسيار خيرات فرمود و يك هفته متواتر ، به نشاط و خرّمى مشغول بودند و بعد از آن يك شبانروز ، در عبادتگاه رفت و يزدان را - عزّ ذكره - پرستش [ كرد ] و شكرگزارد و زارى نمود و حاجت « 3 » خواست ، كى : « در روزگار او همه آفات « 4 » از قحط و و با و بيمارىها و رنج‌ها بردارد ، » الهام يافت ، كى : « تا جمشيد در طاعت يزدان پرستى اعتقاد و نيّت درست دارد ، اين دعا به اجابت مقرون باشد » و سيصد سال به تمامى ششصد و شانزده سال از ملك ، جهان همچون عروس آراسته و همه آفت‌هاء آسمانى و زمينى از جهان برخاسته [ 3 ] و هيچكس در آن سيصد سال از

--> ( 1 ) . B : شارها . شايد نثارها باشد . ( 2 ) . P : ندارد . ( 3 ) . B : به حاجت . ( 4 ) . B : افاق .