ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

69

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

تشريفات را از سر مىگيرند . هنگام توديع تعارفات فراوان رد و بدل مىشود . شنيده‌ام كه همين لطف و محبت را ايرانيان در ميهمانيهاى خود نسبت به هم نيز روا مىدارند ، و در پذيراييها با بيانى گرم و نرم و پر از نكته‌سنجى گفتگو مىكنند . در اين ضيافتها قبل از شام براى ميهمان انواع و اقسام خوراكيها از قبيل شيرينى و آجيل و ديگر تنقلات مىآورند . پيش از آنكه مهمانان متفرق شوند باز از اين‌گونه تنقلات به آنان تعارف مىشود ، و بنابر اين مىتوان گفت كه اين خوراكيهاى اخير مكمل اطعمه و اشربهء پيشين است . در ايران باستان نيز رسم چنين بوده است . هرودوت مىگويد كه ايرانيان كمتر غذاى غير مايع مىخورند اما « دسر » بسيار صرف مى - كنند ، ولى تمام « دسرها را در آن واحد سر سفره نمىچينند » . آنگاه چنين مىگويد « ايرانيان به شرابخوارى سخت خو گرفته‌اند 17 . » از زمان محمد ( ص ) اين كار نكوهيده نهى شده است ، اما احكام قرآن در اين‌باره چنان كه بايد و شايد اطاعت نمى - شود . شنيدم كه در پاره‌اى از ضيافتهاى باشكوه نمايشى از پسران رقاص ترتيب مى - دهند و اين كار تا حدى شبيه رقصيدن دختران رقاص هندى است . مىگويند كه اين رقاصان پسران زيبايى هستند ، اما مانند رقاصكان سمرقندى و بخارايى هرزه و جلف و داراى حركات و سكنات زنانه‌اند و شايد بتوان گفت كه اين‌گونه رقاصان بوده‌اند كه زردشت در اوستا آنان را آماج تيرهاى لعنت خود كرده است 18 . تبريز هرچند در ناحيه‌اى واقع است كه از نظر تاريخى با نام زردشت سر و كار دارد ، با اينهمه براى تحقيق در اين‌باره زمينهء مناسبى در آنجا نيافتم : نخست بدان سبب كه اسلام آثار مزديسنان را در آن ديار محو كرده است ؛ دوم از آن رو كه فصل زمستان مانع از آن بود كه در كوهها به پژوهش و جستجو پردازم ، و اگر اين كار برايم ميسر بود شايد نتايجى حاصل مىكردم . فى المثل بخصوص شايق بودم كه به كوه سهند صعود كنم ، همان كوهى كه محتمل است با كوه « اسنوند « 1 » » مذكور در اوستا يكى باشد . اما برف سنگين راه سهند را از هر سو بريده بود . در اين وقت سال دست يافتن به كوه سبلان واقع در حوالى اردبيل ، كه از آنجا تا تبريز سه چهار روز راه است ، بيش از صعود به سهند محال مىنمود . سبلان همان كوهى است كه به گمان من آن را بايد با كوه « دو مصاحب مقدس » مذكور در اوستا كه در آنجا زردشت با اورمزد راز و نياز كرده است يكى دانست . گروهى از نويسندگان شرقى مانند ابن حوقل ( قرن دهم ميلادى يا چهارم هجرى ) ، قزوينى ( 1263 ميلادى ؛ - 662 ه . ق ) ، ميرخواند ( 1474 ) و ديگران صريحا اشاره به سنتى مىكنند كه به موجب آن زردشت بر بالاى كوه سيناى ايران از اورمزد الهام يافت ، و اوستا را در همانجا نوشت 19 . در ميان اين مؤلفان بايد از صاحب صور اقاليم سبعه نام برد كه كتاب خود را در حدود

--> ( 1 ) . Asnavand