ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
53
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
توقف و حركت روى مىداد چندان بود كه كاسهء صبر را لبريز مىكرد و من دايم ناچار بودم كه با ابرام و اصرار و ملامت و التماس و چرب كردن سبيل راننده او را به شتاب كردن برانگيزم تا شايد شبانگاه در مرند فرود آييم . حربهء رشوه از حربههاى ديگر مؤثرتر بود و باعث مىشد كه سورچى پياپى شلاق خود را بر پيكر خسته و فرسودهء اسبها فرود آرد و با بانگ و فرياد تشويقآميز و سوت زدن و غرولند كردن و جار و جنجال راه انداختن و موچ كشيدن و هىهى كردن و جيغ كشيدن ، آن هم به انواع و اقسام بىحدوحصر و به طرزى بينهايت ملالانگيز و خستهكننده ، اسبها را وادار به دويدن كند . هنگامى كه سرگرم اين كارها نبود ، آهنگى تركى زمزمه مىكرد كه احتمالا نظير آهنگى بود كه باعث مرگ آن گاو پير شد . سعى داشتيم كه رد كاروان را گم نكنيم ( اينكه مىگويم رد چون راهى وجود نداشت ) اما يك بار در تاريكى « راه » را گم كرديم و سرانجام بشدت با تير تلگراف تصادم كرديم ؛ خوشبختانه فقط مالبند شكست نه استخوانهاى ما . پس از تعمير مالبند دوباره رو به راه نهاديم . سرعت ارابه بد نبود تا اينكه به مرند رسيديم ؛ آنجا در كنار نهرى ارابه ناگهان واژگون شد و من در ميان كيسهها و صندوقها و بستهها بر زمين پر از گل و لاى نقش بستم . تنها كارى كه مىبايست كرد آن بود كه اين واقعه را با خوشخلقى تلقى كنم و بخندم ، و اين كار بىدرنگ وضع را بهبود بخشيد و روستاييان از خانههاى محقر خود بيرون آمدند و با رفتارى دوستانه مرا در جابهجا كردن بارهايم يارى كردند و همهء ما را به محل اقامت هدايت كردند . بالاخانهاى كه شب در آن به سر بردم جاى نسبتا راحتى بود و آتش پر شعلهاى اطاق را گرم كرده بود . اما اين گرما ضرر هم داشت و زيانش اين بود كه از ميان درزها و شكافها دستهدسته حشرات موذى بيرون مىآمدند و اينها شايد همان اعقاب و اخلاف « خرفستران « 1 » » مذكور در اوستا بودند . با اينهمه به خواب خوشى فرو رفتم زيرا يازده ساعت مسافرت مايهء خستگى است هرچند با وجود همهء كوششهائى كه من به خرج دادم ، بيش از چهل و پنج ميل ( 72 كيلومتر ) راه طى نكرده بوديم . از نظر موقع مرند جاى مهى به شمار نمىرود ، اگرچه روزگارى شهر مهمى
--> ( 1 ) . Khrafstra « خرفستر واژهاى است چندين هزار ساله ، اما بيش از هزار سال است كه از سر زبانها افتاده و به جاى آن حشره گفتهاند . مار و كژدم و وزغ و موش و مور و ملخ و مگس و زنبور و تارتنه ( عنكبوت ) و كرم و سوسك و سن و شپش و كيك و پشه و سرگين گردان و همهء جانوران زيانكار ديگر را خرفستران مىگفتند . ( استاد ابراهيم پورداود ، فرهنگ ايران باستان ، بخش نخست ، « گفتار دربارهء خرفستر » ، ص 178 ، طهران ، 1326 خورشيدى ) . م