ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
54
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
بوده است . ياقوت مىنويسد كه حتى در زمان او يعنى هفت قرن پيش از اين قسمتى از مرند خالى از سكنه بوده و روى به ويرانى نهاده بوده است ، و سبب اين امر را تاخت و تاز طوايف ترك مىداند كه مىآمدند و اموال مردم را غارت مىكردند و ساكنان شهر را به جبر و عنف با خود مىبردند و شهر را ويران بر جاى مىنهادند 1 از شرحى كه ياقوت در باب مرند بيان مىكند پيداست كه اين شهر در زمان او از بلاد مذهبى و از مراكز اسلامى به شمار مىرفته است و ديگر اثرى از آيين زردشتى در آن ديار باقى نمانده است ، زيرا مىنويسد مرند زادگاه عدهاى از مدرسان مبرز اسلامى بوده است . هنگامى كه در مرند سياحت مىكردم نمىدانستم كه در آنجا آثارى از تپهء خاكسترى باقى است - از آن تپههايى كه از حيث قدمت متعلق به دوران آتشپرستى زردشتيان است و مانند تپههاى اروميه ( رضائيه ) در اصل بر اثر تراكم خاكسترهاى آتشكدهاى به وجود آمده است . اگر اين مطلب را در آن هنگام مىدانستم تپهء خاكسترى مرند را به دقت مىنگريستم . قدمت مرند كه روزگارى در عهد ساسانيان پايتخت شهرستان « واسپوركان « 1 » » بوده به حدى است كه اگر كسى تجسسات و كاوشهايى را در مجاورت مرند تعهد كند محتمل است كه پاداش اين كار را بيابد . اما تا آنجا كه مطلب به نوشتههاى تورات و انجيل مربوط است بايد دانست كه نكتهء تازهاى دربارهء مرند در اين كتابها سراغ نداريم مگر وجه اشتقاق موهوم مرند كه نوشتهاند اصل آن « ميراند « 2 » » است به معنى « مادر آنجاست » و خواستهاند روايتى را كه به موجب آن زن نوح در آنجا مدفون است تأييد كرده باشند 2 . صبح روز ديگر هوا تيره و گرفته بود و پيش از ساعت نه نتوانستيم حركت كنيم . چند دقيقه بعد در حال عبور از گدار نهرى بوديم كه شب قبل ارابه در ساحل آن واژگون شده بود و آب آن را صبحگاه به اطمينان اينكه « آب خيلى خوب » است نوشيده بوديم . اما اكنون گربه مردهاى را مىديدم كه بر روى آب شناور بود و مردم ده لباسهاى كثيف خود را در آن مىشستند . پس از عبور از گدار و طى مسافتى كوتاه در ميان گل و لاى و برفاب به دامنهء تپهها رسيديم . تمام روز راهها از فراز كوهها و نشيب درههاى عميق مىگذشت ، هرچند ارتفاع اين درهها از سطح دريا بندرت كمتر از چهار هزار پا ( در حدود 200 ، 1 متر ) مىباشد ، زيرا اين نقطه از جاهاى مرتفع فلات ايران است . منظرهء كوه چون دريايى بود كه طوفانى عظيم صفحهء نيلگونش را دريده و امواج كوه پيكرش را برانگيخته باشد . برف همه جا را پوشانده بود و از بس عميق بود ، حركت را بسيار كند مىكرد ؛ يك بار ارابهء ما در تودهء برف چنان فرو رفت كه اميدى به بيرون آمدنش نداشتيم . ناچار
--> ( 1 ) . Vaspurakan ( 2 ) . Mair - and