ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

52

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

در تلگرافخانه كه در مجاورت مسافرخانه بود تلگرافى از رئيس مبلغين مسيحى امريكايى تبريز دريافت كردم بدين مضمون كه يك خدمتگار ارمنى با يك درشكهء چهار اسبه كه رانندهء آن مشهدى اسد اللّه « 1 » آذربايجانى « 2 » است به نزد من فرستاده است . از اينكه وسيلهء حركت من به تبريز فراهم شده بود بسيار خشنود شدم ، و چون دريافتم كه ملازمان من از راه رسيده‌اند شب خوشى را با ميزبان خود گذراندم ، و او اطلاعات فراوانى دربارهء راهى كه مىبايست طى كنم در اختيار من نهاد . شب آسوده در مسافرخانه خوابيدم جز اينكه گاهى شتران نسبت به تجاوز واقعى يا موهومى كه به حق ايشان شده بود بانگ اعتراض سر مىدادند . روز ديگر ترتيب و تنظيم كارها و تهيهء مقدمات سفر دو روزه‌اى كه در پيش داشتم تا ساعت ده صبح طول كشيد . دو روز در ميان برفى كه مىباريد در راه بوديم و بر روى هم اين سفر بدترين تجربه‌اى بود كه تا آن هنگام به دست آورده بودم . اما هنگامى كه در ايران مسافرت مىكنيم به رنجها و دشواريهايى خو مىگيريم كه در جاهاى ديگر تحمل‌ناپذير مىنمايد . دو سخن از نمايشنامهء « هملت » در خاطرم نقش بسته بود يكى اينكه « دستى كه كار نكرده است حساستر است » و ديگرى « رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود « 3 » » . قسمتى از راهى كه روز اول سپرى شد بستر لخت و پر از قلوه‌سنگ و تكه‌هاى يخ رودخانه‌اى بود . زمانى در آب غوطه مىخورديم و گاهى در ميان تودهء برف فرو مىرفتيم و كرارا ناچار بوديم كه ارابه را از درون گودالى عميق بيرون آوريم . گل و لاى دامنهء تپه‌ها تقريبا تا محور چرخها مىرسيد ، و از اين‌رو امكان نداشت كه بتوان با ارابه از چنان جايى عبور كرد . با اينهمه از اينكه در چنين مواقعى مىتوانستم اندك مدتى از بلنديها بالا روم و پياده‌روى كنم خوشحال بودم ، مخصوصا به پياده‌روى ادامه مىدادم زيرا اين كار سبب مىشد كه بار اسبها كه در پايين تپه براى بيرون كشيدن ارابه از گل و لاى در تلاش بودند سبكتر گردد . در طول آن راه كذايى به فاصله‌هاى دور كلبه‌هاى گلى ديده مىشد كه عنوان « چايخانه » داشت ، و وجود آنها عذر و بهانهء خوبى براى توقف و تغيير ذائقه بود . چاى اين قهوه‌خانه‌ها يا چايخانه‌ها خوب بود ، اما ظرفهاى چاى بسيار كثيف بود . با اينهمه به زودى به نوشيدن چاى در اين قهوه‌خانه‌ها عادت كردم ، زيرا خويشتن را تنزل دادن كار آسانى است . در طول راه مكث و تأخيرى كه هر بار در فاصلهء

--> ( 1 ) . در اصل مشد سيد اللّه ( Meshad Seyid Ullah ) . ( 2 ) . در اصل ترك ( Turkish ) . ( 3 ) . ترجمهء لفظ به لفظ سخن شكسپير اين است ، « بد از پيش مىآيد و بدتر از پس » . م