ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
51
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
« روز ديگر ايشان به پيشروى پرداختند و سراسر روز از ميان برف گذشتند » . - گزنفون ، آناباز ، 4 ، 5 ، 7 . مسافرت در ميان برف از ارس تا تبريز 5 بىدرنگ پس از گذشتن از رود ارس و فرود آمدن به جلفاى ايران مىبايست به سوى گمرك روان شوم . در آنجا رئيس گمرك كه نيكمردى بلژيكى و متصدى گمرك مرزى بود مرا پذيرفت . پس از آنكه به دقت معرفينامهها و اوراق رسمى مرا بررسى كرد ، تنها چيزى كه از من پرسيد آن بود كه اسلحه و مهمات با خود حمل مىكنم يا نه ، و من داستان از دست دادن هفتتير خود را قبل از عبور از ارس براى او نقل كردم . پس از آنكه تشريفات گمركى پايان يافت از روى صدق و صفا مرا به شام دعوت كرد . دعوتش را با خشنودى پذيرفتم و قول دادم كه همين كه از شر بار سفر راحت شدم و آن را به مسافر خانهء ايرانى كه در بين راه بود سپردم به خانهاش بروم . اين مسافرخانه خانهاى بود كه به تمام معنى بنياد آن بر شن بود زيرا نزديك ساحل پست ارس ساخته شده بود . بنايى بود دراز و كمعرض و دو طبقه و داراى اطاقهاى نسبتا وسيع ، و سراسر طبقهء اول و دوم داراى ايوان بود . برفراز عمارت نيز دگل بيرق كه نشانهء نفوذ آداب و رسوم اروپايى بود ديده مىشد . مدخل مسافرخانه پوشيده از عدلهاى پنبه بود كه تازه يكى از كاروانها افكنده بود و در پس مسافرخانه قطار شتران به چشم مىخورد . ساربانان ترتيب خوابيدن شتران را در زير آسمان مىدادند و بدين منظور اين چهارپايان را وادار مىكردند كه در پيرامون بارى از عليق كه به نظم و ترتيب صف منحنى شتران كمك مىكرد زانو زنند . داد و فرياد كردن و چوب و لگد زدن ساربانان موجب غروغر و اعتراض شتران به زبان بيزبانى شده بود . شايد ، اين از خوشبختى من بود كه نه زبان شتران را مىدانستم و نه الفاظ و كلمات مخصوصى كه ساربانان به كار مىبردند .