ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
47
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
به شمار مىرود . فردوسى شاعر ايرانى در شاهنامه سخن خود را از قيد تركيبات زبان تازى رها ساخته است و اين كار كه بعدها مرسوم شد نظير اقدامى است كه شاعر بريتانيايى كرد و از به كار بردن لغتهايى كه منشأ آنها فرانسوى و نورمانى بود خوددارى نمود . در مورد بعضى از لغتهايى كه ما امروز در زبان انگليسى به كار مىبريم تا حدى مديون زبان فارسى هستيم 4 . كلمهء بسيار مصطلح « وان » كه به معنى ارابهء باركش يا واگون بارى است اختصارى است از واژهء كاروان فارسى ( وجه اشتقاق عاميانهء كاروان در زبان انگليسى ) « كرى وان « 1 » « carry - van ؛ همچنين كلمهء تياره tiara و شاه Shah و بخشش bakhshish و مجيك magic ( به معنى سحر و جادو ) كه مأخوذ از مىجاى magi ( جمع مگوس - مجوس ) مىباشد در اصل فارسى هستند . لغت بازار bazaar از كلمات رايج انگليسى است و لغت شال shawl و سش sash ( به معنى زنار و كمربند و دستار ) و آنينگ « 2 » awning ( به معنى سايبان كرباسى يا چادر ) و « توركوئيز » ( به معنى فيروزه « 3 » ) و تافته taffeta « 4 » از لغاتى هستند كه گنجينهء زبان ما از آنها آكنده است همچنانكه بازارهاى ما پر از مسماهاى اين اسمهاست . محصولاتى از قبيل پرتقال و ليمو و خربوزه و هلو ( لغت اخير را كه به انگليسى پيچ peach گويند تصحيفى است از كلمهء لاتينى مالوم پرسيكوم - Malum persicum كه از راه زبان فرانسه داخل زبان ما شده است ) نه تنها مأخوذ از نامهاى ايرانى است بلكه خود اين ميوهها نيز در اصل از ايران به اروپا و امريكا آمده است . در ميان سبزيها لغت سپينچ spinach ( اسفناج ) فارسى است ، و لغت اسپرگس asparagus ( مارچوبه ) كلمهاى است كه ظاهرا ريشه به واژهء يونانى اسپاركوس مىبرد و اين واژه نيز نسبت به سپارقه sparegha « نهال و ساقه » اوستايى مىرساند . با اينهمه بايد اين ، نكته را در اينجا يادآور شوم كه اين گياه از هنگامى كه در مغرب زمين كاشته شده بسى بر لطافت آن افزوده شده است و اين نكتهاى كه در مقام مقايسهء مارچوبهء فرنگى با مارچوبهاى كه اكنون در ايران
--> ( 1 ) . carry در زبان انگليسى به معنى بردن و حمل كردن است . م ( 2 ) . بنابر فرهنگ بزرگ آكسفرد آنينگ مأخوذ از آون يا آونگ ( معلق و آويزان ) فارسى است . م ( 3 ) . بنابر فرهنگ بزرگ آكسفرد ، لغت انگليسى توركوئيز ، به معنى فيروزه ، مأخوذ از لغت pierre turquoise به معنى سنگ تركى است ؛ زيرا فيروزه را نخستين بار در تركستان يافتهاند . م ( 4 ) . « پارچههاى نازك سفيد » . جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، تأليف لسترينج ، ترجمهء محمود عرفان ، صفحهء 51 . م