سليمان تاجر السيرافي

74

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى )

بدهى خود را مىنويسد . و با علامتى كه با دو انگشت وسطى و سبابه بر نوشته‌اش مىزند آن را نشان‌دار مىكند ( مهر مىزند ) . سپس هر دو نامه را گرفته به هم مىپيچند ( لوله مىكنند ) ، در محل اتصال دو نامه حكمى نوشته مىشود ، سپس دو نامه را جدا كنند ، نوشته بدهكار را كه در آن به بدهى خود اقرار كرده به دو دهند . هرگاه كسى ، طلب طلبكار خود را انكار كند به او مىگويند ، نوشته‌ات را بياور ، اگر بدهكار گمان كند ( معتقد باشد ) كه طلبكار مدركى عليه او ندارد و نوشته‌اش را به خط و مهر خود عرضه كند و نوشته طلبكار از بين برود ، به بدهكار مىگويند نوشته‌اى بياور كه نشان دهد تو بدهكار نيستى . بدان اگر طلبكار حق خود را ثابت كند 20 ضرب چوب بر پشت تو خواهيم زد و 20 هزار فكّوج « 1 » فلوس جريمه خواهى شد . هر فكّوج هزار فلوس است و 20 هزار فكّوج حدود دو هزار دينار است ، و 20 ضربه چوب بدهكار را مىكشد . بنا بر اين هيچ كس به سرزمين چين از ترس تلف شدن جان و مالش اين خطر را بر خود روا نمىدارد و هيچ كس را نديده‌ايم كه به اين امر تن در دهد . ايشان ( چينىها ) ميان خودشان به انصاف ( و عدالت ) رفتار مىكنند و حق هيچ كس را پايمال نمىكنند . و در داد و ستدهاى خود شاهدى نمىگيرند و سوگند ياد نمىكنند . هرگاه بدهكارى ورشكسته شود و اموال ديگران را تلف كند ، طلبكاران او را به خاطر اموالشان نزد شاه زندانى مىكنند . نخست از او اقرار مىگيرند . اگر يك ماه در زندان ماند ، پادشاه او را از زندان بيرون آورده جار مىزنند كه اين مرد ، فلان پسر فلان است كه اموال فلان پسر فلان را تلف كرده است . بنا بر اين اگر نزد كسى امانتى دارد يا آب و ملكى يا برده‌اى يا هر چيزى كه برابر دين ( قرض ) او است ادا كند ، ( بدهكار ) را هر ماه بيرون مىآورند چندين ضربه چوب بر باسن او مىزنند ، زيرا او در زندان سكونت كرده مىخورد و مىآشامد و مال هم دارد . بنا بر اين او را مىزنند ، چه كسى اقرار كند كه بدهكار نزد او مالى دارد ، چه اقرار نكند ، در هر حال او را مىزنند و به او مىگويند چاره‌اى نيست بايد حق

--> ( 1 ) . Fakkuj .