عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

85

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

مظفر الدّنيا و الدّين ابو الحارث محمّد شاه سلطان سلطان مظفر الدّين محمّد شاه به وقت استيلا و غلبهء پادشاه غزان در خيل خانهء امير قطب الدّين « 1 » موقوف گونه بود . يك سواره مستقبل رايات غازانى گشت . امير نور الدّين « 2 » و امير مولاى « 3 » به وسيلت ملك ناصر الدّين صورت حال استعداد « 4 » و استحقاق او حكومت كرمان را در بندگى شهزاده غازان عرضه داشتند . حكم يرليغ به تفويض ممالك كرمان به دو نفاذ پذيرفت و چتر وال و نايره و شمشير و سيفور و سيورغاميشى فرمودند و با ساز و ابّهت در ملابس عظمت به ملك موروث خراميد . اهالى ولايت عموما و اتباع و اشياع و بندگان و چاكران پدر و عمّه‌اش خصوصا به قدوم او استبشار نمودند ، الّا غياث الدّين سبوكشاه كه به استظهار دامادى « 5 » امير نوروز به حكم آنكه دوندى « 6 » شاه خاتون دختر حجّاج سلطان از ايلكوبيگى در حبالهء او بود گريخته به بندگى حضرت رفت [ و علاء الدّين حسن شاه كه هم از يلكوبيگى بود پيش از وصول برادرش محمّد شاه سلطان به بندگى توجّه نموده بود ] « 7 » و شرف تكشمشى دريافتند و به حكم ذريعت خويشاوندى امير نوروز ، از حكم يرليغ منصب اشراف « 8 » و امير شكارى و نيابت امير نوروز در كرمان به دو تفويض رفته ، و به تعليم و تلقين و اغراء و اغواء نصرت الدّين تولكشاه قاعدهء سلطنتى تمهيد كرد . چنانچه حواشى و خدم خاص ، او را سلطان علاء الدّين مىخواندند ، و خواجگان قوام الدّين وزير و نصير الدّين بهاء الملك از حكم يرليغ ملازم او گشتند ، نوميدان عاطفت محمّد شاهى به وى پناهيدند و تيمور بوقاى ييلدوزجى و طغاى نوكر امير نوروز مصاحب او بودند . ملك اعظم ناصر الدّين كه تمشيت امور سلطنت محمّد شاه

--> ( 1 ) با ، گ ، ما چنين است . اساس ، مو خوانده نشد : نجيب الدّين ! ؟ . ( 2 ) با ، گ ، مل : نورين . احتمالا صورت مخفّف نور الدّين است . چنان كه قطب الدّين را قطبال مىنوشتند . ( 3 ) در همه نسخه‌ها چنين است . ( 4 ) اساس ، مو ندارند . ( 5 ) ما : داماد . ( 6 ) با : دواندى . مل : روندى . ( 7 ) اين عبارت را با ندارد . ( 8 ) گ ، ما ندارند .