عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
81
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
خنق و خبهاش هلاك كردند و گفتند كه از غصّهء قصد خود كرد . و شهزاده كردوجين در خانهاى از خانهاى شهر « 1 » موقوف بود . چون از اين واقعه آگاه شد به سراى باز آمد و مراسم عزا و اضطراب و قلق بر وجهى كه مناسب و ملايم نژاد بزرگ و عنصر كريم و خلقى عظيم باشد به جاى آورد ، و پادشاه خاتون على الرّسم به شرط عزا به ظاهر اقامت كرد . « 2 » خواهر برادرى بكشد از براى ملك * خاك سياه بر سر فرمان و ملك باد در نوروز سنهء اربع و تسعين ستماية « 3 » خبر رسيد كه بايد و اغول در بغداد خروج نموده « 4 » و امرا طرف او گرفته كيخاتو « 5 » خان را بكشتند . از اين خبر به غايت مضطرب شد . چون به تحقيق پيوست خانزاده كردوجين با اتباع و هواخواهان جلال الدّين سيورغتمش از كرمان بيرون آمده به طرف مشيز « 6 » رفتند . ايلچى شهزاده بايدو ، چغان نام برسيد و هزارهء اوغان بديشان متّصل شده از هر طرف لشكرى بديشان پيوست . مراجعت نموده به محاصرهء شهر آمدند و پادشاه خاتون خواست كه متوجه خراسان شود . جمعى كه ملازم او بودند از كرمانيان او را منع كردند . در قلعهء شهر متحصّن شد و خواست كه مولانا صدر الدّين را پيش شهزاده غازان فرستد ، آن نيز نكرد . « 7 » به كرامات شيّادان و خوش آمد مزاح « 8 » گويان روزى مىگذرانيد ، تا اكثر امرا و معتبران او رويگردان شده « 9 » به خدمت خانزاده كردوجين پيوستند . چون كار از دست برفت پادشاه خاتون كليد دروب شهر پيش خانزاده كردوجين فرستاد . لشكر به شهر آمدند . و امرا و اعيان پادشاه خاتون در قيد اسارت « 10 » گرفتار شدند و پادشاه خاتون را نيز در خانه جلالى محبوس و موقوف داشتند و اعلام بايدوخان كردند . بعد از آن خانزاده كردوجين عزيمت توجه اردو كرده روان شد و پادشاه خاتون را
--> ( 1 ) با ، گ : در خانهاى از قلعهء شهر . مل : در خانهاى از شهر . ( 2 ) با ، گ ، ما در اينجا : بيت . ( 3 ) اساس ، مل : سبعماية . ( 4 ) با ، گ ، مل : كرده . ( 5 ) با ، گ : كنجاتو . ( 6 ) اساس ، مو : شيراز . ( 7 ) با : نشد . ( 8 ) با ، مل : مزاج . ( 9 ) با ، گ ، مل : شدند و . ( 10 ) گ ، مل : اسار .