عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

53

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

در شهور سنهء اثنى و عشرين و ستماية [ لشكر به بسطام « 1 » ] « 2 » كشيد و قلعهء آن بگرفت و الجاى بسيار به دست لشكر او افتاد و خرابى تمام در آن ولايت كردند . « 3 » بعد از آن ملك مبارز الدّين كه حاكم ايگ بود لشكر جمع كرد و متوجّه كرمان شد . در سارويه جنگ كردند و هيچ ظفرى مقرّر نشد و چند روز برداشت و به آخر صلح كردند بر آن كه ولايت سيرجان ملوك شبانكارگى « 4 » تصرّف نمايند به طريقهء ضمانى ، و آن از حساب كرمان باشد و هر سال مبلغ ده‌هزار دينار به ديوان براق حاجب رسانند . بعد از آن اغر ملك برادرش مكتوبى به مبارز الدّين شبانكاره نبشته بود كه ايشان « 5 » اگر لشكر به كرمان آرند كه براق حاجب را از ميانه بردارند ( من كرمان تسليم كنم ) . « 6 » در شهور سنهء ثلاث و عشرين و ستماية جمعى از سپاهيان كه با « 7 » ملك زوزن به كرمان رفته بودند ، در جنگ خراسان ملك شجاع الدّين به دست براق حاجب افتاده ايشان را دو سال و كسرى نگاه داشت [ و تربيت فرمود . آخر ] « 8 » از صاحب غرضان متوهّم شده مجموع را به قتل آورد . در اواخر شهر اربع و عشرين و ستماية « 9 » رسولى كه پيش خليفه فرستاده بود و التماس لقب سلطانى كرده برسيد . چندگاه در كرمان نگاه داشت و در رجب خمس و عشرين و ستماية ايشان را رعايت نموده اجازت معاودت « 10 » به بغداد داد . بعد از آن غياث الدّين پيرشاه از برادرش سلطان جلال الدّين مستشعر گشته پناه به كرمان آورد . [ در شهور سنهء ست و عشرين و ستماية ] « 11 » براق حاجب والده‌اش را خطبه كرد ، و برادر براق حاجب [ كه او را جغرى خان گفتندى ، با غياث الدّين پيرشاه در قصد براق حاجب ] « 12 » متّفق شدند . او دريافت ، مبادرت نمود و شبى برادر را حاضر گردانيد . طرمتاى نام غلامى داشت . فرمود تا به تيغ سرش از تن جدا كرد . روز ديگر غياث الدّين پيرشاه را با طناب پاره‌اى آسيب هلاك رسانيدند ، و غياث الدّين پيرشاه آن زمان در سنّ

--> ( 1 ) اساس : طارم . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) ما : كرد . ( 4 ) با ، گ ، مل : شبانكاره . ( 5 ) اساس : نبشته بود و ايشان را . ( 6 ) اساس ندارد . ( 7 ) با ندارد . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) اساس : سبعماية . ( 10 ) با ، گ ، مل : مراجعت . ( 11 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 12 ) با ، گ ، ما ندارند .