عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

33

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

تخصيص « 1 » كردند . و تركانشاه را كه برادر كوچك بود به قتل آورد و امراء خراسان به جانب خراسان مراجعت نمودند و ملك ارسلان به عراق رسيد . سلطان آن ممالك ، ارسلان بن طغرل بن محمّد بن ملكشاه بود و مدبّر ملك و درگاه او اتابك ايلدگز ، و مادر سلطان در حكم او . ملك ارسلان وقتى رسيد كه اتابك ايلدگز در قلعهء رى اينانج را محاصره كرده بود « 2 » ؛ و به يمن مقدم او « 3 » در آن هفته اينانج در قلعه بر دست غلامان خود كشته شد و فتحى كه در حساب خاطر و ضماير نبود روى نمود . سلطان و اتابك ايلدگز مقدم ملك ارسلان را به فال گرفتند و او را به مراد بازگردانيدند و اكثر امراى عراق چون . . . . « 4 » اقوش « 5 » و اتابك شيرگير و عز الدّين سنمّار و عزّ الدّين دينورى و اتابك بردسام ، و از شيراز مبارز دوست جانى « 6 » با لشكرى « 7 » جرّار در خدمت او به كرمان فرستادند . ايشان چون به كرمان رسيدند بهرامشاه و مؤيّد الدّين ريحان ترتيب منجنيق و محاصره كردند « 8 » و غلّات و ذخاير به شهر كشيده ، به خراسان كس دوانيدند و صورت حال انهاء ملك مؤيد كرد . ملك ارسلان به ظاهر شهر كرمان نزول كرد و مدّت آن محاصره تمادى يافت و از طرفين بر يكديگر ظفر نيافتند . آخر الامر امراى خراسان به بهرامشاه گفتند مصلحت در مصالحت است و برادرت ملك ارسلان بيگانه نيست و سعى در طلب باطل نمىكند . او در اين ولايت همان حق دارد كه تو دارى . بر آن قرار دادند كه شهر كرمان و چهار دانگ ولايت ارسلان را باشد ، و بم و دو دانگ بهرامشاه [ را « 9 » . بهرامشاه ] « 10 » به ضرورت قبول كرده عازم بم شد و دو سال كار كرمان بر اين نمط بماند و ملك ارسلان در شهر تمكّن يافت ، تا اتابك قطب الدّين محمّد بن اتابك

--> ( 1 ) با : تحصيل . ( 2 ) ما : در قلعه رى به محاصره اينانج مشغول . ( 3 ) با : آن . ( 4 ) اينجا يك كلمه در هيچ نسخه‌اى خوانده نشد : امارين . امارين ! محتملا مخفّف جمال الدّين محمّد است . چنان كه در همين كتاب چند موضع قطب الدّين را قطبال ، و شرف الدّين را شمال نوشته است . نام كامل آقوش چنين است : جمال الدّين محمد بن ناصر الدّين . ( 5 ) اساس ، مو : افرش . مل : انوش . ( 6 ) با ، گ ، مل : مبارز جورحانى ، مبارز حورحانى ! در تاريخ سلجوقيان و غز : مجاهد گوركانى . ( 7 ) اساس ، مل : لشكر . ( 8 ) با : كرده بودند . گ : كرد . ( 9 ) گ ندارد . ( 10 ) با ندارد .