عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

34

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

برقش از ارسلان رنجيده مستشعر شده به جانب بم رفت . بهرامشاه به معاضدت او لشكر كشيد و ارسلان را بشكست ، و ارسلان منهزم به جانب يزد رفت . اتابك يزد عزّ الدّين لنگر اعزاز و تعظيم او نمود و اعانت و مدد « 1 » را ملتزم شد . ملك بهرامشاه پس از اين قضيّه بعد از يك سال و نيم در كرمان به علت استسقا در گذشت . ملك كرمان باز مضطرب شد . لشكريان بعضى به جانب يزد توجّه نمودند و بعضى به همدان پيش ملك تورانشاه رفتند . اتابك محمّد پسر بهرامشاه ، محمّد شاه را بر جاى پدر بنشاند . چون محمّد شاه طفل بود انديشيد كه به معاونت سابق على سهل - كه كوتوال بم بود و مربّى بهرامشاه - كار او را رونقى تواند بود . با آن كودك به جانب بم رفت و با سابق على گفت كه تو يك سواره از « 2 » خراسان [ بدين ولايت ] « 3 » آمدى و ملك بهرامشاه را بر تو حقوق ثابت است و عنايت او ترا بدين « 4 » درجه رسانيده . اكنون اعانت و تقويت فرزند او بر تو واجب است . روز اول در تعظيم و اعظام ايشان شرايط اجتهاد تقديم كرد و در شب انديشيد كه ملك ارسلان در يزد « 5 » و ملك تورانشاه در عراق چون احوال كرمان معلوم كنند زمان تا زمان برسند و اين كودك را صلاحيّت حفظ مملكت نيست . مصلحت آن تواند بود كه اتابك « 6 » و اين پسر را بگيرم تا هر كدام پادشاه كرمان شوند و ايشان را طلبند بفرستم « 7 » و از من منّت‌پذير گردند ؛ و بر اين عزيمت قصد ايشان كرد . محمّد شاه و اتابك از اين حال خبردار شدند و راه گريز گرفتند و متوجّه « 8 » فارس گشتند و به شبانكاره رفتند . ملك ارسلان از يزد به كرمان آمد و بر تخت ملك مستقرّ گشت و زمستان به جيرفت رفت . در غيبت او محمّد شاه بن بهرامشاه و اتابك قطب الدّين محمّد با لشكر فارس ناگاه به كرمان رسيدند و شهر را فرو گرفتند . « 9 » چون ملك ارسلان از اين حال خبر يافت با تمام لشكر از جيرفت بتاخت . او نيز غافل « 10 » به شهر درآمد و محمّد شاه را گرفته به قلعه فرستاد و اتابك محمّد را به تربيت مخصوص گردانيد و پادشاه شد .

--> ( 1 ) اساس : اعانت فرزند . ( 2 ) با : از بم خراسان . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) گ ، مل ندارند . ( 5 ) گ : وزير . ( 6 ) با ، گ : اتابك را . ( 7 ) با ، گ ، مل : بسپارم . ( 8 ) با ، گ : عازم . مل : عازم ديار . ( 9 ) با ، گ ، مل : و شهر فروگرفت . ( 10 ) با ، گ ، مل : فى الفور .