عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

29

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

محى الدّنيا و الدّين طغرلشاه رسيد . دوازده سال و كسرى بر بساط نشاط در ساحت راحت [ نشست و ] « 1 » پشت به چهار بالش آسايش باز داد و خراج از تمام « 2 » مملكت كرمان در مدّت سلطنت خود بينداخت ؛ و انداخته و نواخته « 3 » اسلاف و ارتفاعات املاك خاصه در وجوه اخراجات خود صرف مىكرد . خوّاص و عوام كرمان به موافقت او بر موجب « النّاس على دين ملوكهم » روى به محراب ميخانه نهادند و ركوع صراحى را سجود مىكردند . بيت : بر سرير سرور جاى همه * بر بساط نشاط پاى همه در شهور سنهء سبع و سبعين « 4 » و خمسماية كسوفى تمام افتاد در برج ثور ، چنان كه هوا تاريك شد و ستاره پيدا آمد و مرغان از درختان در افتادند . و ملك طغرلشاه را چهار پسر بود . بزرگترين ، ملك ارسلان و مادرش كنيزكى بود ؛ و كوچكترين ، تركانشاه هم از كنيزكى ديگر بود ؛ و دو پسر در ميانه « 5 » از خاتون « 6 » ركنى كه بنت عم ملك طغرلشاه [ بود . بزرگترين تورانشاه و ديگرى بهرامشاه . و در آخر عهد ملك « 7 » ملك طغرلشاه ] « 8 » زمام كار ممالك « 9 » به دست مؤيّد الدّين اتابك ريحان « 10 » بود و مؤيّد الدّين از پسران ملك طغرلشاه با بهرامشاه بهتر بودى . ملك طغرل زمستان اكثر در جيرفت بودى . او را مرضى پيدا شد و ناگاه آوازه در سراى افتاد كه ملك طغرل نماند . مردم جيرفت به هم برآمدند . تركان و غلامان دست به غارت و تاراج برآوردند « 11 » و جمله مراكب و ستور بازرگانان و اصحاب قلم ببردند . و آن آوازه خود نتيجهء نوحهء جوارى و خدم بود بر خوف وقوع حادثه « 12 » ؛ و هنوز ملك زنده بود . فى الجمله به مجرد آن آوازه ، بهرامشاه به استظهار قوّت و شوكت مؤيّد الدّين [ ريحان « 13 » به جاى پدر بنشست و ملك ارسلان كه پسر بزرگتر بود چون دانست كه ميل مؤيّد الدّين ] « 14 » اتابك به جانب « 15 » بهرامشاه است « 16 » ، حالى با فوجى حشم از جيرفت

--> ( 1 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) اساس ، با ، گ ، ما خوانده نشد . ( 4 ) با : خمس و سبعين . اساس : سبع و خمسين . ( 5 ) با : و پسر ميانه . ( 6 ) همه نسخه‌ها جز مل : خواتون . ( 7 ) ما ندارد . ( 8 ) اين عبارت را با ندارد . ( 9 ) ما ندارد . ( 10 ) اساس : ريحانى . ( 11 ) با : بردند . ( 12 ) گ : حادثه بود . ( 13 ) اساس ندارد . ( 14 ) اين عبارت را ما ندارد . ( 15 ) ما ندارد . ( 16 ) ما ندارد .