عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
30
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
بيرون رفت . و تركانشاه كه كوچكترين فرزندان بود به خدمت برادر بزرگتر ارسلان شاه شتافت و ارسلان شاه از جيرفت متوجه بم شد . ملك تورانشاه كه برادر هم مادرى و هم پدرى بهرامشاه بود كس فرستاد كه ميان ما عهد و پيمانى بود . اين زمان ترك آن كردن و التفات به برادر بزرگتر ناكرده بنا بر چيست ؟ بهرامشاه جواب فرستاد كه اين كار اگر بر وفق مراد ميسّر شدى و وفات پدر يك روز در خفيه بماندى و عنان اختيار به دست بودى « 1 » ، تجاسر و تقدّم مستجار نداشتى . امّا چون واقعه به فتنه افتاد ، دفع « 2 » خصوم را ، خانه از دست نداد و جاى پدر نگاه داشت . اكنون زنهار حركت نفرمايد و برقرار باشد تا سورت آتش فتنه منطفى شود . او خداوند و برادر بزرگ است و من بر جادهء عهد استوارم . امّا در اين صورت هبوط من و صعود او موجب مزيد « 3 » تنافر گردد ، لا سيّما كه عمدهء ملك قوّت اتابك ريحان است و شوكت غلامان او . در اين وهله اين معنى با او گفتن متعذّر است . تورانشاه چون اين كلمات بشنيد دانست كه جواب سقيم است و ملك عقيم . « 4 » بر فور با خواصّ خويش متوجّه فارس شد . بعد از آن وفات ملك طغرل محقّق شد . جواهر و دفاين بسيار به دست بهرامشاه افتاد . به كرمان آمد و در بردسير قطب الدّين محمّد اتابك شحنه بود از قبل پدرش بهرامشاه . او را رعايت تمام نمود و استمالت نامهاى پيش از رسيدن خود به بردسير فرستاد . ارسلان شاه [ بم بگرفت و آنجا مقيم شد و از جيرفت و باقى ولايت لشكريان به هوادارى ارسلان شاه ] « 5 » روى به هم آوردند و بهرامشاه و مؤيد الدّين ريحان به بردسير آمدند . قطب الدّين محمّد اتابك كه در شهر بود آن نوع كه از بهرامشاه توقّع مىداشت واقع نشد . بعد از چند روز با بهرامشاه تخلّف كرد و به جانب بم پيش ارسلان شاه رفت و ارسلان شاه بدين سبب بقوّت شد . بهرامشاه و مؤيد الدّين از اين جهت در حيرت و دهشت افتادند . در اين اثنا خبر رسيد كه ملك تورانشاه از اتابك زنگى كه پادشاه فارس بود استمداد
--> ( 1 ) با : به دست او . ( 2 ) ما ندارد . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با : عظيم ! . ( 5 ) اين عبارت را با ندارد .