عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

25

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ملكشاه معروض گردانيد . هم « 1 » در شب « 2 » حكم فرمود كه قاورد را به زه كمان خبه كردند . روز ديگر آن جماعت پيش وزير آمدند . گفت پادشاه دوش ملول بود بدان سبب كه عمّش درگذشته بود ، مجال نشد كه سخن شما « 3 » به عرض رسد . بعد از آن پسران او را كه همراه پدر بودند ميل كشيدند . امّا سلطانشاه را اندك بينايى در يك چشم مانده بود . او را شخصى از خدم پدرش از لشكرگاه سلطان ملكشاه بدزديد و بر پشت خويش باز به كرمان آورد ، و در صفر سنهء سبع و ستين « 4 » و أربعمائة تخت ملك موروث را به فرّ طلعت خويش بياراست . سال ديگر سلطان ملكشاه عزم كرمان فرمود « 5 » و با هفتاد هزار سوار هفده روز بر در كرمان بنشست . سلطانشاه به شفاعت و ضراعت « 6 » پيش آمد و گفت مرا چهل خواهر است كه به حكم خويشى همه محرم « 7 » تواند . روامدار كه به دست خربندگان لشكرگاه و خيل تاشان بارگاه افتند ؛ و خواهران را به شفاعت به در سراپردهء ملكشاه فرستاد . ملكشاه را رقّت « 8 » و رحمت آمد و چون سوگند خورده بود كه كرمان را خراب كند ، يك برج از باروى قلعهء شهر خراب كردند . و ملكشاه بعد از آن كه سلطانشاه و خواهرانش را به عنايت و عاطفت مخصوص گردانيد بازگشت . مدت حكومت سلطانشاه ده سال بود و در آخر دولت او از برادرانش تورانشاه مانده بود . او را به جانب بم فرستاده بود . بعد از وفات سلطانشاه در شهور سنهء سبع و سبعين و أربعمائة تورانشاه پادشاه شد . پيش از آنكه پادشاه شود از او توقّع حكومت و سلطنت نمىداشتند . « 9 » فامّا چون حاكم شد ، ضبط نيك كرد و عدل و داد ورزيد . او در عهد دولت خود دو بار لشكر به فارس برد . كرت اوّل مغلول گشت . امّا « 10 » كرت ثانى ( در زمان اتابك جاولى ) « 11 » شيراز بگرفت ، فامّا نگاه نتوانست داشت . در عهد او بحرين و [ عمان و ] « 12 » كرمان ياغى شدند و او لشكر

--> ( 1 ) ما ندارد . ( 2 ) با : در آن شب . ( 3 ) اساس : او . ( 4 ) در متن اساس : سبعين . بر بالاى آن نوشته شده : ستين . ( 5 ) با ، گ ، مل : كرد . ( 6 ) اساس : زراعت . ( 7 ) با : محترم . ( 8 ) ما ندارد . ( 9 ) ما : نمىداشت . ( 10 ) ما ندارد . ( 11 ) اساس ندارد . ( 12 ) با ندارد .