عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

210

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

كم زكه برگى است در ميزان حلمش گاه عفو * گر به وزن كوه قاف آرند اعدايش گناه ملتمس ايشان به اجابت مقرون گردانيده فرمود كه سلطان اويس چند كرت وعده كرده است و بدان وفا ننموده . اگر حالا در آن قول صادق است مىبايد كه بر آن وثوق و اعتمادى باشد و الّا تا مسخّر نشود برنخيزند . چون امرا رخصت مصالحه يافتند صلاح چنان ديدند كه سلطان اويس ، امير شيخ حسن « 1 » را كه جملة الملك آن ممالك و صاحب اختيار كلى و جزوى و امير الامراء در خانهء اوست بفرستد تا با او عهد و پيمان بنديم و او را به خراسان پيش بندگى حضرت بريم و لشكر از در كرمان برخيزند . چون اين اشارت بديشان رسيد مستظهر و مستوثق گشته طبل بشارت كوفتند « 2 » و امير شيخ حسن را كه همگى سلطان اويس بود با پيشكش و خدمتى مصاحب امرا روانه گردانيد و لشكر از در كرمان برخاستند . « 3 » امير حسن صوفى و باقى امراء در آخر رجب المرجب سنة المذكور به دار السلطنهء هرات - صانها اللّه تعالى عن الآفات و البليّات - به شرف بساط بوس حضرت اعلى مشرّف گشتند و امير شيخ حسن را پيش بندگى حضرت رسانيدند . حضرت سلطنت شعارى او را به تربيت و عنايت مستظهر و مستوثق گردانيده و او را به استمالت و عاطفت به جانب سلطان اويس اجازت انصراف داد . سلطان اويس مطمئن گشته عزيمت دار السلطنهء هرات فرمود و در دوازدهم شوّال از دار الملك كرمان متوجه عتبه بوسى حضرت سلطنت شعارى گشته در اوايل ذو القعده به شرف تقبّل آستان گردون رتبت كه قبله‌گاه اكاسره و جبابرهء « 4 » زمان است مشرّف شد . حضرت سلطنت شعارى قلم عفو بر صفايح اجرام او كشيده به نوازش و عاطفت مخصوص گردانيد . بعد از آن امير موسى را مقرّر شد كه با چند قشون به طرف كرمان رود شهر بند آن « 5 » را خراب گرداند . باز عنايت فرموده در جمادى الاول سنهء عشرين و ثمانماية امير فنا

--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) با : زدند . ( 3 ) با ، گ ، مل : برخواستند . ( 4 ) با : ناخواناست . ( 5 ) با : او .