عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

211

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

شيرين « 1 » را « 2 » به حكومت كرمان مقرّر كرده « 3 » و روانهء آن طرف گردانيد . و در اين فترات كرمان به غايت خرابى رسيده بود و قحطى هايل بر اهالى آن ديار طارى گشته تا به حدّى كه سدّ رمق به گياه « 4 » و چرم مىكردند و سگ و گربه را قوت مىساختند و بىمبالغه چند آدمى را بخوردند و اكثر خلق به زحمت جوع هلاك شدند و بعضى فرزندان خود را بفروختند . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « 5 » [ و اوضح على العالمين برّه و احسانه ] « 6 » - دربارهء ضعفا كرمان شفقت و عنايت فرموده ، مرتضى و صاحب اعظم ، امير سيّد زين العابدين را بدانجا فرستاد و او به حسن كفايت دارايى « 7 » آن مملكت بر وجهى پيش گرفت كه اهالى آن را تسلّى تمام حاصل شد . در سال اول در اوقاف تنها كه « 8 » نه مالك داشت و نه بازيار و نه بذر و نه زرع سعى نمود . به يمن شفقت « 9 » و رأى صايب چنان ساخت كه دويست و پنجاه هزار من غلّه تخم كاشته شد . « 10 » بعد از آن به دار السلطنة هرات « 11 » پيش بندگى حضرت « 12 » آمد « 13 » و صفت خرابى كرمان و احوال رعايا عرضه داشت نمود . حضرت سلطنت شعارى مرحمت فرموده از اموال واجبى آن ولايت نصفى سيورغال رعايا فرموده و قاعدهء تمغا بر انداخت و هر رسم محدث كه در مدّتهاى مديد در آن مملكت مستمرّ شده بود و بدان سبب رعايا در زحمت بودند ، مجموع را حكم يرليغ شد كه رفع كنند . همواره همّت پادشاهانه‌اش « 14 » در احياى معالم شريعت و استحكام قواعد ملّت و اعلاى اعلام سنّت و دفع امور بدعت موقوف و مصروف است . لا جرم حضرت الوهيّت - عزّ شأنه - در قمع و قهر اعداى دين و دولت ، فتح و نصرت و اقبال و سعادت را قرين رايات همايون گردانيده و بىمنّت و معانت غيرى سرير مملكت كه حق او بود بدان حضرت ارزانى فرمود . بيت : سپاس و شكر خدا را كه كار ملك جهان * به لطف در كف جمشيد كامكار نهاد

--> ( 1 ) ما : قيا شيرين . نك حواشى پيشين . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) با ، گ ، مل : گردانيده . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) جمله دعائيه را ما ندارد . ( 6 ) جمله دعائيه را گ ، ما ندارند . ( 7 ) ما : وراى . ( 8 ) گ ندارد . ( 9 ) با : سعت . ( 10 ) با ندارد . ( 11 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) با : آمدند . ( 14 ) گ ، مل : پادشاهانه .