عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
209
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
كرمان مجتمع فتنه و بلا و مسكن رنج و عنا شد . سلطان اويس استعداد محاربت كرده با لشكر خود از شهر بيرون آمد ، امّا چون جمجه جياد و ولولهء اجناد « 1 » استماع كردند روى به قلعه نهادند و پشت تمكّن به ديوار حصن « 2 » باز دادند « 3 » : دشمن چو كوه حملهء ما را نداشت پاى * زآنرو چو كاه پشت به ديوار باز داد عساكر منصوره چون « 4 » ديدند كه ايشان به حصانت شهر و قلعه ، و رزانت مفرّ و مقرّ فريفته و غرّهاند ، به صدمت « 5 » طعن سنان و حدّت تيغ برّان و ديده دوزى « 6 » عقاب پرّان « 7 » پيش رفتند . و سپاهيان كرمان به قدم محاربت متشمّرا عن ساق الشّقاق « 8 » فراپيش آمدند و بر مظنّهء « 9 » جموع « 10 » لجاج « 11 » جولان نمودند . [ هر روز ] « 12 » از آن زمان كه شاه عرصهء نيلوفرى به عزم جهانگيرى از مكمن افق سر بر آوردى ، تا آن ساعت كه خرگاه رحلت بر اطراف گلستان مغرب زدى ، گردن افرازان فضاء وغا و سربازان خطّهء هيجا به زبان تيغ قاطع با يكديگر در محاكاة بودند . پلنگان كوه محاربت و شيران بيشهء مصارعت تربيت و توبيخ يكديگر به گرز گران « 13 » مىنمودند و صيد طاير ارواح به عقاب چهار پر مىكرد . « 14 » بر اين منوال هفتاد روز برداشت . اهل شهر به تنگ آمدند . سلطان اويس تضرّع و تخشّع پيش گرفته سفرا پيش امرا فرستاد و شفعا برانگيخت كه اگر بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - خون او را ببخشد « 15 » و بر آن معنى او را اطمينانى حاصل شود ، پيش بندگى حضرت آيد . امرا صورت اين قضيّه معروض گردانيدند . حضرت سلطنت شعارى از كمال اشفاق و كم آزارى كه در جبلّت مبارك مركوزست :
--> ( 1 ) سه كلمه اخير در اساس ، گ ، با خوانده نشد . ( 2 ) گ ، مل : حصار . ( 3 ) همه نسخهها جز مو : داد . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) ما : كه به صدمت . ( 6 ) با ، گ ، مل : ديد حورى . ( 7 ) گ : خوانده نشد . ( 8 ) با : الفساق . ( 9 ) اساس ، با ، گ : مطنه . مل : مطيه . ( 10 ) گ : حموع . ( 11 ) اساس ، با ، گ : لحاح . ( 12 ) گ ، ما ندارند . ( 13 ) ما : ذكر آن . ( 14 ) اساس : مىگيرد . ( 15 ) با : بخشيده . گ : ببخشيده .