عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
168
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
كه از قلعه نقبى به برج كرد آوردند . پهلوان عليشاه فكر آن كرد كه اگر اعوذ بالله اين امر بر وفق ارادت متمشّى نشود ، اسد را غلبه هست و به محاربه مشغول گردد . در زمان بريدى را روانه مشيز گردانيد كه مهمّى روى نموده است . مىبايد كه صباح فلان روز پانصد مرد جلد سوار و پيادهء نوروزى بر دروازهء سعادت كرمان حاضر شوند . چون نوروزيان را از اسد خوفى بود انقياد عليشاه را فوزى شمردند . مقصود عليشاه آنكه اگر اسد متعرّض شود نوروزيان كه مردم وفادار يك جهت بودند مشوّق اوقات او گردند ، و اگر در اين صورت قضيهء اسد به اتمام نرسد عرضه داشت اردوى فارس كنند تا از آنجا مدد به تعجيل برسد . چون كار نقب به اتمام رسيد صد مرد جلد از قلعه در سلاح شدند و چند مرد كه در برج بودند اسباب جنگ را مرتّب داشتند . چاشتگاه كه اسد از خانهء شمس الدّين على وزير مراجعت كرد نوكران او به قرار متفرّق شدند و كوشك خلوت شد ، ناگاه « 1 » به يك حمله آن جماعت كه در كمين فرصت بودند شمشيرها « 2 » كشيده متوجه شدند . معدودى چند كه در كوشك بودند بىسلاح ، توقّف موجب هلاك و تلف دانستند ، چون حروف تهجّى از يكديگر فرو ريختند . چون به سر اسد رسيدند ، از ملازمان جز سليمانشاه بكاول و عليشاه باورچى و امير بايزيد برادر زن اسد كه « 3 » در آن محاربه [ بودند ] « 4 » هيچ آفريده را مجال دستبرد نبود ، در آن زمان جمله هلاك شدند . در ميان آن گير و دار تيرى بر پيشانى اسد آمد و به همان تير هلاك شد . در اين حال پسرش در ميدان به گوى باختن « 5 » مشغول بود . چون مقدمهء شورش معلوم كرد مجال آنكه به كوشك آيد نماند « 6 » به قلعه كوه كه امير حسام الدّين خواهر زادهء اسد كوتوال بود ملتجى شد . « 7 » جثّهء اسد را از فراز قصر به زير انداختند و از برج طبل بشارت فتح زدند . پهلوان عليشاه از راه نقب به قصر آمد و اين حال در چهاردهم رمضان سنهء ستّ و سبعين و سبعماية بود . ملازمان اسد از كرمان گريخته به هر طرف متوجه شدند . خلايق كرمان كه از انواع بليّت و اذيّت به واسطهء غلا و
--> ( 1 ) اساس ندارد . ( 2 ) با ، گ : شمشيرهاى . ( 3 ) اساس ، با ، گ ندارند . ( 4 ) اساس ، با ندارند . ( 5 ) با ، گ ، مل : به گوى باختن در ميدان . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) با ندارند .