عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
161
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
نگشود و ايلچيان بىحصول مقصود مراجعت نمودند . سلطان عماد الدّين احمد چون در باب محاصرهء كرمان طريق خدمتكارى و جانسپارى مسلوك داشت و هيچ دقيقهاى از دقايق آن مهمل و نامرعى نگذاشت ، مخزون « 1 » ضمير و مكنون خاطر او آنكه چون كرمان مستخلص شود منصب حكومت آنجا بر او مسلّم باشد . شمّهاى از اين حال در طى عرضه داشت از اظهار جلادت و جانسپارى خود به حضرت شاه شجاع انها كرد . چون اين معمّا بر ضمير پادشاه بگشود در جواب فرمود كه « قضيّهء جلادت و مردانگى و شجاعت و فرزانگى برادر عزيز معلوم گشت « 2 » : همين مىكن كه جاويدان مدد بادا زيزدانت صورتى كه به واسطهء نرماده اسد « فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ » نموده من كل الوجوه حق به جانب اخوى است . آثار سعى و جدّى كه از آن برادر يوما فيوما ظاهر مىشود موجب « 3 » ازدياد اعتقاد و اعتنا مىگردد . لاشك « 4 » چون از سر اهتمام امرى خطير به انجام رسانيده باشد و به خدمتى بزرگ قيام نموده ، خدمات او را به انواع اكرام « 5 » مقابل و مماثل دارد . اگر تقديرا منصب حكومت كرمان نباشد اضافتى كرامند بر مواجب و بلوك و اقطاع او برود : « 6 » نابرده رنج گنج ميسّر نمىشود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد چون سلطان احمد كه در سابق ( شب و روز ) « 7 » با وجود غايت حرارت هوا به نفس خود و اتّفاق خواص تدرّع به لباس پاس مىفرمود و تحمّل آن چنان مشقّت مىكرد و از تيقّظ و بيدارى يك سر و مو نمىگذاشت و هر چه او را از هر جهت حاصل شدى تمام بر لشكر ايثار كردى و زله و ذخيرهء نقود و غيره عيب و عار شمردى ، مركبش در آن مسلك اندك كندى يافت . و چون تير تدبيرش بر نشانهء عرض مقصود نيامد بازوى كوشش را آن قوّت نماند ، اندكى از آن اهتمام نادم گشت و عرضه داشت كه « بنده را ملازمت بساط حضرت تمام مقاصد دارين و مآرب منزلين مرجّح است و بيش از اين تحمّل آن حرمان
--> ( 1 ) اساس ، با ، گ : محزون . ( 2 ) با ، گ : معلوم گشت ، مصراع . مل : بيت . ( 3 ) گ ندارد . مل : سبب . ( 4 ) مل : لاشك كه . ( 5 ) با : به انعام . گ ، مل : به انجام و اكرام . ( 6 ) با ، گ ، مل : برود ، بيت . ( 7 ) اساس ندارد .