عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

162

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ندارد » اميدوار كه اشارت عالى نفاذ يابد كه بوتكال بنده روانه گردد و بنده متوجه شرف بساط بوس شود » . و چون شاه شجاع را اين صورت معلوم شد ملتمس سلطان عماد الدّين احمد به اسعاف مقرون گردانيد . پهلوان خرّم و اويس بهادر « 1 » و امير ابو بكر بغدادى و امير رمضان اختاجى و امير ساليق و امير على قلندر و عليشاه مزينانى و رئيس صالح و نصر اللّه جرمايى با غلبهء تمام و قوت و آزوق « 2 » يك ساله و اسباب جنگ قلعه از شيراز متوجه كرمان گردانيد و در موضع نيكو پيش سلطان احمد رسيدند و مقرّر گردانيدند كه معسكر در ظاهر شهر باشد . به زبان آوردند كه قاعدهء خراسانيان در قلعه گيرى آن است كه يك هفته و ده روز در محلى كه چپر نهاده باشند اقامت نمايند . سلطان عماد الدّين احمد متوجه شيراز شد و پهلوان خرّم و باقى امرا به در كرمان آمدند ؛ و حال تنگى شهر و بىقوتى به نهايت رسيده بود ، چنان كه اغلب قوت مردم مغز پنبه دانه و تخم سبوس و سپستان بود . سواران مجموع اسپان را كشته بودند بعد از آنكه به غايت لاغرى رسيده بود و خورده . پهلوان اسد از غايت عجز و اضطرار رسولان پيش خرّم فرستاد و درخواست كرد كه مرا كلمه‌اى چند است . پهلوان عليشاه مزينانى را بفرستد « 3 » كه در خدمت او رفع كرده به سمع همايون رساند . پهلوان خرّم ملتمس « 4 » اسد مبذول داشت و عليشاه را روانهء شهر گردانيد . پهلوان « 5 » اسد از اظهار آن حركت و تكفّل آن شغل بد عاقبت ندامتى عظيم ظاهر كرد و درخواست نمود كه راه مردان به تخصيص سپاهيان « 6 » يكى است . سهوى كه مرا واقع شده مىخواهم كه پهلوان تاج الدّين خرّم به كمال كياست و كاردانى تدارك آن [ بفرمايد « 7 » . و اگر ميسور كه تدارك آن ] « 8 » به حضور بفرمايد « 9 » اولى . پهلوان عليشاه صورت اين التماس به پهلوان خرّم رفع كرد . پهلوان قبول كرده متوجّه شهر شد . بعد از ملاقات

--> ( 1 ) با : بهادر خان . ( 2 ) ما : آذوقه . ( 3 ) با : بفرستاد . ( 4 ) اساس : التماس . ( 5 ) گ ، ما ندارند . ( 6 ) با : سپاهان . ( 7 ) گ : بفرمايند . مل : نفرمايند . ( 8 ) اين عبارت را با ندارد . ( 9 ) با : بدون نقطه . گ : نفرمايند . مل : بفرمايند .