عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
152
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
الّا هر سال هزار نفر سوار مرتّب مكمّل به يورش حاضر گردانند . « 1 » اتراك اوغانى از ديوان التماس تخفيف نمودند . در ديوان به سمع رضا مقرون نيفتاد . قرار بر آن شد [ كه مال به دستور ] « 2 » خراج جواب گويند . مقرّر شد كه خواجه محمّد عيسى آن مملكت عريض را مساحت كند و مواشى ايشان « 3 » به نظر در آورد . چون تفحّص نمود واجبى « 4 » ديوان مقدارى كرامند مىشد . از آن التماس نادم گشتند و دو هزار سوار قبول كردند كه به يورش حاضر شوند تا ايشان را از عشر اجناس مقرّر و واجبى مراعى معاف دارند . اين نيز مسموع نيفتاد و در ستاندن واجبى سعى « 5 » ديوان زيادت بود تا ديگر باره التماس كردند كه هر سال سه هزار سوار به يورش حاضر شوند و عشر مواضع و واجبى مراعى در عوض تغار و علوفه لشكريان بر ايشان مسلّم باشند . امير غياث الدّين سيورغتمش ملازم گشته قلعهء سموران و قلعهء سليمانى و ديگر قلاع كه در آن حوالى بود به معتمدان حضرت بازگذاشت . حاميان و كوتوالان جوانب و سرخيل صحرانشينان اطراف به خدمت آمدند و به تشريفات اختصاص يافتند . بعد از استجازت هر يك به محلّ خود مراجعت نمودند . شاه شجاع بعد از ضبط آن نواحى به طرف ولايت اربعه نهضت نموده « 6 » نوّاب و وزراء را فرمود تا به تدارك « 7 » اختلالات و سدّ ثلمات آن نواحى كما ينبغى قيام نمايند . چون آن ولايت به ممالك نيمروز ملحق و متّصل ، و قريب هزارهء جاكو و لشكر تومان « 8 » قندهارى و هزارهء توقاجى بود دارايى و حمايت آن به امير جمرغان « 9 » كه از جملهء بهادران بود و به جلادت و دلاورى مشهور ، حوالت فرمود كه به ضبط و نسق « 10 » آن نواحى « 11 » اشتغال نمايد . « 12 » چون از آن مهمّ باز « 13 » پرداخت با جانب دار الملك كرمان توجّه نمود . بعد از آن لشكر جمع گردانيده به فارس رفت و شيراز از دست برادرش شاه محمود انتزاع نمود در شهور
--> ( 1 ) با ، گ : كردند . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) گ ، ما ندارند . ( 4 ) با : ما جرى . گ ، مل : واجرى . ( 5 ) با ، گ ، مل : غبطه . ( 6 ) با ، گ ، مل : فرمود . ( 7 ) با : به جبر كسر . گ ، مل : به جبر كسر و تدارك . ( 8 ) با ، گ خوانده نشد . مل : نويان . ( 9 ) اساس خوانده نشد . با ، گ ، ما بدون نقطه . ( 10 ) ما : نسوان . ( 11 ) با ، گ ، مل : حوالى . ( 12 ) ما : نمايند . ( 13 ) با ندارد .