عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
144
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
نوروزى و على خرگوشى را در برانغار بازداشت و جوانغار را « 1 » به اميرك نوروزى و شاه على و سليمانشاه استحكام داد . در قول خاصّه برادرش عليشاه و ملك محمّد و ملك « 2 » حسن ابو ذر با غلبه ديگر كه اكثر رضيع تربيت و صنيع دولت پادشاه بودند ، كافر نعمتى بنياد نهاده « 3 » از جانبين صف قتال آراسته شد و آتش حرب اشتغال يافت و نيران كين التهاب پذيرفت . پادشاه از حضرت عزّت مدد طلبيده چين در جبين آورد و عنان اختيار به رايت « 4 » « و ما النّصر الّا من عند اللّه » سپرده از قرپوس ، گرز رويين بركشيده متوجه صف اعدا گشت . چون آفتاب طلعتش از برج سعادت طالع شد ، كوكب منحوس اعدا را پرتو ضياء نماند . دولتشاه چون در برابر آمد رعبى و هراسى بر او مستولى گشته گريز را غنيمتى دانسته تمام بنه و اغرق و ساز و سلاح در آن صحرا بگذاشت و پشت به هزيمت داده رو به گريز نهاد . بعضى عنان بپيچيدند و در همان محل شرف ركاب بوس پادشاه دريافتند و بعضى پراكنده گشته متفرّق شدند و غلبهاى در قيد اسار گرفتار آمدند . چون شاه شجاع را چنين فتحى به آسانى دست داد اداء شكر آن را آيت « و الكاظمين الغيظ » مقتدا « 5 » ساخته و « [ العافين ] « 6 » عن النّاس » را كار فرموده بر وعدهء « و اللّه يحبّ المحسنين » مجموع اسارى را سيورغال عفو و نوازش از اغماض ارزانى داشت . خزاين و نفايس كه از آن جماعت به دست افتاد بر لشكر تفرقه كرد و از آنجا متوجه رفسنجان شد و به تدريج به ظاهر كرمان تجشّم فرمود .
--> ( 1 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 2 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 3 ) ما ندارد . ( 4 ) مل : برآيد . با : براست . ( 5 ) گ ، مل : مقيد . ( 6 ) گ ندارد .