عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
54
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
عباس بن عبد المطلب بوده است كه دويم خليفه بود از خلفاى عباسى . چون او را داعيهء بناء شهرى مىشد ، در آن نواحى كسان فرستاد تا موضعى كه صلاحيّت آن داشته باشد اختيار كند . بعد از تفحّص و تفتيش آمدند و نمودند « 1 » كه بر كنار دجله موضعى است كه ممر برّ و بحر است . كشتىهاى بزرگ هند « 2 » و چين بدانجا مىتواند آمد . از ارمنيه و آذربايجان و ديار بكر و جزيره محل كاروانهاست ؛ و محل مزارع « 3 » و بساتين و نخلستان و ارتفاعات « 4 » شتوى و صيفى گرمسير و سردسير در روى زمين ، هيچ موضع چون « 5 » ما بين دجله و فرات نباشد . « 6 » محلى كه مناسب تختگاه پادشاهان بزرگ بود « 7 » و تحمّل لشكرهاى بسيار آرد اين موضع است . منصور را به غايت خوش آمد ، و در آن تاريخ منجّمى ماهر بود نوبخت « 8 » نام ، منصور او را فرمود تا از براى بنا نهادن اختيارى « 9 » كند . على بن يقطين گويد كه من در آن ايّام در لشكر منصور بودم و منصور در آن موضع كه بناى شهرى مىخواست چند كرت از آن طرف بدين طرف ، و از اين طرف بدان طرف راند . « 10 » و در آن نزديك « 11 » دير راهبى بود . من به نزديك آن راهب رسيدم . راهب پرسيد كه اين امير را چه حالت است كه اين موضع را چنين احتياط مىكند ؟ گفتم مىخواهد كه در اين موضع شهرى بنا نهد . راهب پرسيد كه نام او چيست ؟ گفتم عبد اللّه . گفت لقب ؟ گفتم المنصور باللّه . گفت كنيت ؟ گفتم ابو جعفر . گفت اين مواضع او نمىتواند ساخت . [ گفتم چرا ؟ ] « 12 » گفت در كتابى « 13 » قديمى « 14 » يافتهام كه اين موضع شهرى بزرگ شود امّا بانى او را مقلاص نام بود . بعد از آنكه پيش منصور رسيدم سخن راهب را تقرير كردم . « 15 » چون منصور اين « 16 » حكايت بشنيد ، بيش از حد مستبشر شد « 17 » و فرود آمد و خداى عزّ و جلّ را سجده كرد و به طلب مهندسان و بنّايان فرستاد و جدّ او در ساختن شهر زيادت
--> ( 1 ) گ : فرمودند . مل : گفتند . ( 2 ) با : سند . ( 3 ) با : و محل و مزارع . ( 4 ) مل : انتفاعات . ( 5 ) مل ندارد . ( 6 ) با : است . ( 7 ) مل : بوده . ( 8 ) مل : بخت . ( 9 ) با ، گ ، مل : اخبارى . ( 10 ) مل : اسب مىراند . ( 11 ) مل : نزديكى . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) با ، گ ، مل : كتاب . ( 14 ) مل : قديم . ( 15 ) با ، گ ، مل : ذكر راهب و سخن او تقرير كردم . ( 16 ) با ، گ ، مل : آن . ( 17 ) گ ، مل : تبشّر ؟ .