عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

55

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

شد . راوى مىگويد با منصور « 1 » عرضه داشتم كه [ يا امير المؤمنين ] « 2 » مگر مبالغهء تو « 3 » به سبب معاندهء اين راهب و تكذيب اوست ؟ فرمود كه لا و اللّه و ليكن مرا در طفوليت دايه‌اى بود و او مرا بدين لقب مىخواند . گمان من آن « 4 » است كه بر اين معنى غير از من هيچكس را اطلاعى نيست . و صورت اين حال چنان بود كه در زمان بنو اميه احوال ما معلوم دارى . « 5 » روزى جمعى از اطفال و صبيان كه اقران من بودند هر يك طعامى آوردند . نوبت به من رسيد ، هيچ نداشتم . پاره‌اى ريسمان كه دايه رشته بود برداشتم و بفروختم و از بهاى آن ما يحتاج خريدم و دايه را گفتم تا « 6 » بهر ايشان طعامى سازد . دايه پرسيد كه وجه اين از كجا آوردى ؟ گفتم از يكى قرض كردم . « 7 » چون از طعام ساختن فارغ شد ، به سر ريسمان خود رفت و نيافت . گفت اين كه برده است ؟ من صورت حال به راستى تقرير كردم . در آن ايّام شخصى بود به دزدى مشهور . او را مقلاص مىگفتند . دايه مرا پيش پدر و اعمام بدين نام خواند . ايشان با من ساعتى مزاح كردند و مرا بدين نام خواندند . از آن روز باز ، ديگر اين نام از هيچكس نشنيدم الّا اين ساعت . و چنين گويند كه نوبخت طالع قوس اختيار كرد . ( به اختيار قوم ) « 8 » بنياد ديوار شهر در اصل پنجاه گز پهنا نهادند « 9 » ( كه ) « 10 » چون به سور رسد « 11 » به بيست گز ( باز آيد ) . « 12 » چون تمام شد درهاى شهر واسط كه حجّاج ساخته بود بركندند ( و بياوردند ) « 13 » و بر درهاى بغداد نشاندند . و بنياد اين مدينه مدوّر نهاد و سراى سلطان در ميان شهر ، چنانچه از اطراف همه بدان « 14 » متساوى بود . و دو سور نهادند او را . « 15 » سور داخل بلندتر « 16 » از سور خارج . طرح خطوط « 17 » بناى مسجد جامع ، حجاج بن ارطاة « 18 » كشيده است و قبله را « 19 » راست ننهاده « 20 » ، چنانچه مصلّى مىبايد كه منحرف شود « 21 » تا روى به كعبه بود . آن بدان

--> ( 1 ) گ : با امير المؤمنين . ( 2 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 3 ) با ، گ ، مل : اين . ( 4 ) با ، گ ، مل : امير . ( 5 ) در همه نسخه‌ها چنين است . ( 6 ) مل : تا او . ( 7 ) با : گرفتم . ( 8 ) اساس ندارد . ( 9 ) اساس : نهاده‌اند . ( 10 ) اساس ندارد . ( 11 ) گ ، مل : به سر رسد . با : به سر رسيد . ( 12 ) با ، گ ، ندارند . مل : باز رسد . ( 13 ) اساس ندارد . ( 14 ) با ، گ ، مل : به او . ( 15 ) با ، گ ، مل : كه آن را . ( 16 ) با ، گ خوانده نشد . مل : هند . ( 17 ) با ، گ ، مل : و خطوط طرح . ( 18 ) با ، گ ، مل : روطاة . ( 19 ) با ندارد . ( 20 ) اساس : نهاده . ( 21 ) با : منحرف شود به بيت .