عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

41

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

بعضى از كتب خود آورده است كه انوشيروان شهر نصيبين را محاصره كرد و تمادى تمام « 1 » يافت و فتح نمىشد . بعضى از حكما كه ملازم او بودند گفتند طريق فتح اين آن است كه از قريهء طبراشاه كه از قراى شهر زور است ( و در « 2 » آنجا ) « 3 » كژدم بسيار است ، « 4 » بفرمايند تا چند كوزه بزرگ پر كژدم كنند و بياورند و به عرّاده « 5 » در اين شهر اندازند . چنين كردند « 6 » و كژدم بسيار در نصيبين متفرّق شد . بسيارى از اهالى « 7 » شهر را بگزيد ، بعضى بمردند . « 8 » آن « 9 » قوم بدين سبب در بلايى « 10 » عظيم افتادند و انوشيروان بدين حيلت آن شهر « 11 » فتح كرد . ظاهر نصيبين در غايت نزاهت است و باطن به ضد آن . چنانچه در وصف آن « 12 » گفته‌اند : « ظاهرها مليح المنظر و باطنها قبيح المخبر » و از خواص نصيبين يكى اين گفته‌اند كه در آن ديار ، عدل نمىتوان كرد . هرگز « 13 » كسى « 14 » حاكمى « 15 » عادل « 16 » در آن شهر ياد ندارد . « 17 » و « 18 » در اين معنى گفته‌اند : نصيب نصيبين من ربّها * ولاية كل ظلوم غشوم فباطنها منهم فى لظى * و ظاهرها من جنان النعيم ميوهء بسيار دارد ، و مضرّ است به تخصيص غربا را . هواى آن از كثرت اشجار ، متعفن مىشود و در آنجا و با بسيار شود . گويند روزى بازرگانى بدانجا رسيد . خسته « 19 » بود و « 20 » رنگ زرد شده و به غايت ضعيف گشته . « 21 » خواست كه به دروازهء شهر در رود . « 22 » يكى از اهل شهر آستينش گرفت و گفت : « 23 » حال تو اين زمان كه بدين « 24 » شهر « 25 » مىروى « 26 » اين

--> ( 1 ) مو : تمامى . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) اساس ، مو ندارند . ( 4 ) مو : كژدم بسيار دارد . مل : كژدم بسيار هست . گ : كژدم بسيار باشد . ( 5 ) مو : بعراوه . ( 6 ) با خوانده نشد . ( 7 ) مل : اهل . ( 8 ) مو : بگزيد و بمردند . ( 9 ) گ ، مل : از آن . ( 10 ) با : هلاكى . ( 11 ) با ، مج ، مل : شهر را . ( 12 ) مل ، مج : او . ( 13 ) مو : و هرگز . ( 14 ) با ندارد . گ ، مو ، مل : كسى هرگز . ( 15 ) با ، گ ، مل ، مج : حاكم . ( 16 ) اساس : عادلى . ( 17 ) مو : با ذيدار و ( كذا ) ( 18 ) اساس ندارد . ( 19 ) مو ، گ : و خسته . ( 20 ) با ، گ ، مل ، مج : ندارند . ( 21 ) مل : شده . ( 22 ) با : روند . ( 23 ) با : بگفت . ( 24 ) مو : به اين . ( 25 ) مو : درو . ( 26 ) مل : مىآيى .