عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
42
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
است . من ترا نمىگذارم كه تا آن زمان كه دو گواه عادل « 1 » نگيرى « 2 » كه بدين صفت در شهر رفتهاى ؛ الّا « 3 » فردا خواهى گفت كه من از هواى اين شهر بدين حال رسيدهام . گويند در وقت معاويه ، عامل آن به معاويه نوشت كه جمعى مسلمانان كه مصاحب « 4 » آمدهاند ، ايشان را از كژدم زحمت بسيار « 5 » مىرسد . معاويه در جواب نوشت « 6 » كه بر اهل شهر و لشكريان تحصيصى « 7 » كند كه [ هر شب ] « 8 » هر يك چه مقدار كژدم پيدا كرده بياورند ، چون بياورند « 9 » مىسوخته باشد . « 10 » بر « 11 » موجب امر معاويه چنان كردند تا كم شد . در زمانى كه حضرت « 12 » صاحبقرانى « 13 » بدان ديار رسيد ، بعضى از لشكريان آن را خراب گردانيدند . فامّا « 14 » در وقتى كه صاحب قلعهء ماردين را « 15 » اجازت مراجعت فرمود ، فرمان داد « 16 » تا باز آن را معمور سازد . سنجار بر جنوب نصيبين واقع شده است و در غربى موصل . از نصيبين تا سنجار سه مرحله باشد و از سنجار تا موصل چهار مرحله . [ و سنجار بهترين « 17 » شهرهاى جزيره است و كوههاى آن بهترين كوههاست . و در كوههاى آن « 18 » درخت ميوه بسيار دارد . « 19 » و چشمسار بسيار باشد و ] « 20 » در بلاد جزيره به غير سنجار ( در ) « 21 » هيچ موضعى درخت خرما نيست و نارنج و ترنج فراوان دارد ؛ و باروئى دارد و در دامن كوهى واقع است . زراعت و
--> ( 1 ) مل ندارد . مو ، مج : عدل . ( 2 ) اساس : بگيرى . ( 3 ) مو ، مل : و الّا . ( 4 ) مل : كه به مصاحبت من . ( 5 ) همه نسخهها جز اساس : بسيار زحمت . ( 6 ) با : گفت . ( 7 ) با ، مل : خوانده نشد . مو ، اساس : تخصيصى . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) گ ، با ، مو : مىآورند . مل : مىآوردند . مج : مىآورد . ( 10 ) اساس چنين است . مو ، گ ، مج ، با : مىسوزد . مل : بسوز . ( 11 ) مو : و بر . مج : به . ( 12 ) مج : در زمان حضرت . ( 13 ) با ، گ ، مو : حضرت صاحبقرانى انار اللّه برهانه . ( 14 ) با ، گ ، مل ، مج : امّا . ( 15 ) مل ، مج ندارند . ( 16 ) با ، گ ، مل ، مج : امر كرد . مو : فرمود . ( 17 ) مو : بهترين همه . ( 18 ) مو : كوههان . ( 19 ) مو : درخت ميوهدار . ( 20 ) اين عبارت در بعضى نسخهها جابجا آمده است . با ، گ ، مل ، مج : و در كوههاى آن ( مج : او ) درخت ميوهدار و چشمسار بسيار باشد و آن بهترين شهرهاى جزيره است و كوههاى آن ( مج : او ) بهترين كوههاست . ( 21 ) اساس ، مو ندارد .