عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
32
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
نيست و ( سايهء امير بزرگ است . اگر مرا امان دهد مىتواند « 1 » ) « 2 » . حضرت صاحبقرانى مادرش را گفت از بهر « 3 » خاطر تو از خون او در « 4 » گذشتم . برو و « 5 » فى الحلال او را بيرون فرست ، و الّا خون مجموع « 6 » مردم كه در اين قلعهاند « 7 » در گردن او خواهد بود . مادرش بازگشت . در آن « 8 » اثنا لشكريان يك برج معتبر « 9 » از قلعه بينداختند . امير حسن را رعب و هراس غالب « 10 » گشته ، حصار بيرونى را باز گذاشته و حصار اندرونى را در « 11 » بسته جنگ آغاز كردند . حضرت صاحبقرانى تمام دور حصار را بر امراى خود قسمت فرموده تا چاخويان « 12 » و عمله را به نقب زدن باز دارند . در ساعت ، جوانب « 13 » و اطراف « 14 » قلعه را بر لشكر قسمت كرده « 15 » مفصّل آن پيش بندگى حضرت آوردند و « 16 » به اندك زمانى ( از « 17 » اطراف ) « 18 » اراضى قلعه را چون غربال ( مشبك ) « 19 » گردانيدند . امير حسن چون حال بر آن « 20 » منوال ديد ، عاجز و متحيّر مانده ، كس فرستاد و به گناهان خود معترف شده ، امان طلبيد « 21 » و برادر « 22 » را پيش بندگى حضرت سلطان السلاطين ، امير زاده شاهرخ ( بهادر - خلّد اللّه ملكه و سلطانه « 23 » - ) « 24 » فرستاد و آن « 25 » حضرت را وسيله و شفيع انگيخت . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى - ( ملكه و سلطانه ) « 26 » برادرش را پيش امير صاحبقران « 27 » برده ، سخن او عرضه داشت . حضرت صاحبقرانى فرمودند « 28 » تا « 29 » خود بيرون نيايد هيچ فايده نيست « 30 » ، و برادرش را گفت من بعد اگر او بيرون نمىآيد ، زحمت نكشيد و كس مفرستيد « 31 » كه به جائى نخواهد رسيد . برادرش چون اين پيغام به او
--> ( 1 ) مو : امان دهند حاكمند . ( 2 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 3 ) با : به جهت . ( 4 ) با ، مج ، مو ندارند . ( 5 ) مج ندارد . ( 6 ) همه نسخهها جز اساس : اين . ( 7 ) با : قلعه است . ( 8 ) همه نسخهها جز اساس : اين . مو : و در اين . ( 9 ) اساس : معتبر را . ( 10 ) مو : غلبه . ( 11 ) با ، گ ، مج خوانده نشد . مل : چتر . ( 12 ) مل : چوحانان . ( 13 ) با ندارد . ( 14 ) با : اطراف اراضى . ( 15 ) اساس : كردند . مج : كرد . ( 16 ) با ندارد . ( 17 ) مو ندارد . ( 18 ) اساس ندارد . ( 19 ) اساس ندارد . ( 20 ) با ، مو ، بدين . مل ، گ ، مج : برين . ( 21 ) مو : طلبيدند . ( 22 ) با : برادرش . ( 23 ) جملهء دعائيه را مل ندارد . مو : خلد ملكه . ( 24 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 25 ) مو : و اين . ( 26 ) اساس ، مل ندارند . ( 27 ) مو : خلد اللّه تعالى ملكه . مو : صاحبنظرانى . ( 28 ) مج : فرمود . ( 29 ) مل ، مج ، گ : كه تا . ( 30 ) مو : ندارد . ( 31 ) با ، مل : نفرستيد . مج : بفرستيد .